📄 چپ ووک نیست؟
تلاش مذبوحانه برای دوگانهسازی چپ خوب و چپ ووک
👤 اشکان زارع
دیدم #اباذری منبر دارد در این باره گفتم بد نیست یک نکته بگویم.
روشنفکریِ غربی محو در پست مدرن به چنان فقرِ مفهومیِ محنتباری دچار شده است که حتی رهبرانِ پیشینِ محافظهکار نیز با افتخار پرچمِ جریانِ «#ووک» را بلند میکنند.
ترزا مِی، نخستوزیرِ پیشین بریتانیا، در چرخشی مضحک مدعی شد که «ووک» چیزی جز آگاهی از تبعیض نیست؛ تعریفی کاملاً تهی و مملو از فریبکاریِ زبانی که هدفش تطهیرِ یک ایدئولوژیِ تمامیتخواه است.
این نگرش به والدینِ نگران، کارمندانِ در بندِ دورههای اجباریِ تنوعخواهی و شهروندانی که میبینند بیمارستانها به پرچمهای رنگینکمان مزین شده و زبانِ مادری از فرمهای زایمان حذف میشود، میگوید که چشم و گوش خود را باور نکنند؛ چرا که «ووک وجود خارجی ندارد» و هر چه هست سراسر پیشرفت و مهربانی است.
اما واقعیتِ روزمره عریانتر از آن است که با سفسطهی لغتنامهای پنهان بماند. #ووکیسم یعنی برتری دادنِ مطلقِ خواستِ مردانِ متقاضیِ حضور در سرویسهای بهداشتیِ زنانه بر حقِ امنیتِ زنان؛ یعنی سرازیر کردنِ میلیونها دلار بودجهی نظام سلامت به پروژههای پوچِ «#برابری و #تنوع» در حالی که پرستاران برای سیر کردن شکم خود همواره نگران هستند. این جریان، دیکتاتوریِ زبانی را بر اساس منطق زبان طراز نوین به نامِ اخلاق تحمیل میکند و رویکردِ برابریخواهانهی کلاسیک که مبتنی بر برابری شهروندان مقابل قانون است را به نفعِ قبیلهگراییِ بیولوژیک از میان برمیدارد.
در چنین برهوتی است که کتابِ «چپ ووک نیست» به قلمِ سوزان نیمن، سوسیالیستِ حقیقتطلبی که با رویکرد و قلمی شیرین عقلانه به دفاع از ارزشهای جهانشمولِ عصر روشنگری برخاسته، تلاش میکند تا دامنِ چپ را از ننگ ترهات ووک پاک جلوه دهد؛ دفاعی کلافه کننده و البته مضحک که چیزی بیش از یک انحرافِ تئوریک و فرار رو به جلو نیست.
نویسنده اصرار دارد که بگوید ووکیسم و سیاستِ هویتی، انحرافی تصادفی از آرمانهای اصیلِ چپ هستند؛ غافل از اینکه ریشههای این فاجعه را باید در همان عقلگراییِ انتزاعیِ رقیبِ سنت جستجو کرد. در همان عصر روشنگری، منتقدان ژرفنگری چون ادموند برک با هشیاری به نقدِ ژان ژاک روسو و ایدهپردازانِ مهندسیِ اجتماعی برخاستند. برک با تاختن بر انتزاعاتِ روسو و نظریهی «قرارداد اجتماعی» او، هشدار داد که جامعه نه یک قرارداد تجاریِ برخاسته از ارادهی فردی، بلکه ارگانیسمی زنده و حاصل پیوندهای تاریخی، نسلهای گذشته، حال و آینده است. او پیشبینی کرد که تلاش برای تخریبِ نهادهای ریشهدار و ساختنِ جامعه از صفر بر اساس عقلِ خودبنیادِ فردی، راه به رهایی نخواهد برد، بلکه به آشوب، ترور و استبداد ختم میشود؛ چنانکه تحلیلهای فرانسوا فوره نیز بعدها به ظرافت نشان داد چگونه ترورِ انقلاب فرانسه نه یک انحراف، بلکه نتیجهی منطقیِ همین عقلگراییِ توتالیتر و طرد همه مناسبات پیشین بود.
بنابراین، تلاشِ امثالِ نیمن برای تفکیکِ «چپِ خوب» از «چپِ ووک» فریبکاریِ تاریخیِ بزرگی است؛ چرا که ووکیسم، فرهنگِ لغو (کنسل کالچر) و هویتگراییِ افراطی، استمرارِ همان روحِ ساختارشکنی هستند که ریشههای پیوندِ ارگانیکِ انسان با سنت، عقاید و ملت را بریدند.
وقت آن رسیده است که مدعیانِ چپگرایی از خود بپرسند در این معرکهی سقوطِ تمدنی، دقیقاً در کدام سنگر ایستادهاند. هر چقدر هم که تلاش کنند که این را جا اندازی کنند که ووک چپ نیست؛ ما که می دانیم ووکها قطعاً چپ هستند.
#سوزان_نیمن
◽️@utfinance◽️
Post #6797
1.99K
- 👍 33
- 👎 6
- ❤ 4