📄 چپ نو و عبای تنوع فرهنگی
👤 اشکان زارع
روشنفکریِ ملالآورِ غربی، همان که لباس پست مدرن به تن کرده، به این مسئله آمخته شده که هر فریاد هشیارانهای در دفاع از خانه و میهن را زیر برچسبِ کهنهشده «بیگانههراسی» خفه کند. در این نگاه، هشدار دهنده فروپاشیِ فرهنگی متهم میشود به اینکه لباسی شیک بر تنِ تعصب پوشانده است؛ غافل از اینکه آنچه امروز در خیابانهای لندن، پاریس و استکهلم میگذرد، نه یک تبادلِ سادهی فرهنگی، که فروپاشی ارگانیکِ یک تمدن است.
وقتی منتقدانِ لیبرال ادعا میکنند که بحرانهای امنیتیِ سوئد حاصلِ تغییر قوانین قضایی است نه هجومِ جمعیتِ ناهمگون، یا وقتی اصرار دارند که دفاع از هویتِ تاریخی را به حفظِ چند سنگِ کلیسا فرو بکاهند، در واقع پرده بر روی یک حقیقت تراژیک میکشند؛ اینکه اصرار بر تساهلِ خودکشیوار، ریشههای تاریخیِ این قاره را در برهوتِ بیهویتی ذوب کرده است. مشکلِ اروپا نه ناکارآمدیِ چند ادارهی دولتی، بلکه از دست رفتنِ آن ایمانی است که روزگاری میتوانست میانِ فرد و جامعه پیوندی استوار بنا کند.
اما ریشهٔ این انفعالِ مرگبار را باید در جایی عمیقتر جستجو کرد؛ در کینتوزیِ دیرینهی جریانهای چپ و پروگرسیو نسبت به آن چه تمدنِ بورژوازی نام می¬دهد. چپِ رادیکال و پروگرسیو که از برانداختنِ ساختارهای سرمایهداریِ غرب ناامید شده است، اکنون در یک انتقامجوییِ تاریخی، آغوشِ خود را برای هر نیروی بدوی و ضد منطق تمدن غربی باز کرده است تا به خیالِ خود، ضربهٔ نهایی را بر پیکرِ این نظمِ مستقر که حاصل فرهنگ بورژوازی است، وارد کند.
در این میان، چه ابزاری کارآمدتر از اسلامگرایی سیاسی میتواند علیه آن منطق که چپها آن را محل عداوت میدانند، میتواند عمل کند؛ به همین دلیل است که از طیفِ مکتبِ اخوانالمسلمین گرفته تا جریانهای سلفیِ گوناگون، با اتکا به آراء کسانی چون ادوارد سعید سفید شویی میشوند. چپِ نو از لجِ سنتِ بورژوایی و عقلانیتِ لیبرال، چشم بر تمام تناقضاتِ بنیادینِ این جریانها بسته و حتی سختترین ارزشهای حقوق بشری و آزادیهای مدنی را فدای این ائتلافِ شوم کرده است.
نمونههای عینیِ این خودفریبیِ سیاسی را به وضوح میتوان در رفتارِ چهرههایی چون زهران ممدانی یا برخی مدیران شهریِ نیویورک و کلانشهرهای غربی دید؛ کسانی که با تکیه بر گفتمانِ تقاطعگرایی و بهاصطلاح «عدالتِ اجتماعی»، تریبونها و نهادهای مدنی را در اختیارِ گروههای همسو با اسلامگراییِ رادیکال میگذارند. در این منطق وارونه، هر کس که از درونِ فرهنگِ ملی غرب فریاد برآورد که این روند به انهدامِ آزادی میانجامد، مستحقِ سنگسارِ اخلاقی و اتهامِ نژادپرستی است، اما ترویجِ گفتمانِ قبیلهای مهاجرانِ بنیادگرا زیر عبای «تنوع فرهنگی» تقدیس میشود. این نه تساهل، که زوالِ خودخواستهٔ خرد در برابر هجومِ تاریکی است. با همین عنعنات چپ جهانی صدای ملت ایران را نیز خفه می کند.
#چپ_نو
#پست_مدرن
#عدالت_اجتماعی
◽️@utfinance◽️
Post #6794
1.68K
- ❤ 20
- 👎 6
- 👍 4