.....ادامه
یادگیری منسجم و ساختارمند
این روزها ابزار و منبع برای یادگیری کم نیست. عدهای وبسایتها را میخوانند. دیگران به سراغ شبکهها و رسانههای اجتماعی میروند. برخی هم از روزنامهها و مجلات و ماهنامههای تخصصی استفاده میکنند. همهی این ابزارها میتوانند برای یادگیری مفید باشند. اما کتاب، بالقوه، وجه تمایز مهمی هم دارد؛ ساختار و انسجام.
بیشتر ابزارهای جدیدی که برخی از ما آنها را برای یادگیری به کار میگیریم چندان انسجام ندارند. مثلا نویسندهای را در نظر بگیرید که در ماهنامهای تخصصی مطلبی در رد، تایید یا تحلیل یک باور سیاسی یا اقتصادی مینویسد. یا فردی صاحبنظر در مدیریت را تجسم کنید که در اینستاگرام، توئیتر یا لینکدین، مفهومی مدیریتی را شرح میدهد. قبل و بعد این بحث کجاست؟ نقطهی شروع آن کجا بوده؟ قرار است به کجا برسد؟ حاشیههایش چه میشود؟ منابع و ارجاعاتش چیست؟ برای مطالعهی بیشتر به کدام منبع مراجعه کنیم؟ این قطعهی دانش یا بینش را کجای ساختار ذهنیام قرار دهم؟ آیا موفق خواهم شد این آموختههای جدید را به بخشی از یک مدل ذهنی سازگار و یکپارچه تبدیل کنم؟
نمیتوان ادعا کرد که وب، شبکههای اجتماعی و سایر منابع، همیشه و همهجا، بهطور مطلق در آموزش ناتوانند؛ چنان که نمیتوان همهی کتابها را هم موفق و اثربخش دانست. اما گمان میکنم کتابها به صورت بالقوه ظرفیت بیشتری برای آموزش منسجم دارند. دست نویسنده باز است تا حرفهایش را در قالب فصلهای متعدد، بخشبندی کند. استناداتش را در انتهای فصلها یا آخر کتاب قرار دهد. حاشیهها را در پانوشتها یا پایان فصلها بنویسد و گام به گام خواننده را از ابتدا تا انتها با خود جلو ببرد. کتاب پروژهی بزرگی است که نویسنده، طی ماهها و سالها، درگیرش میشود و به جزئیاتش میپردازد.
«از کتاب»، نوشته محمدرضا شعبانعلی
Post #1161
805
کتابخانه مرکزی دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی چرا باید کتاب بخوانیم؟ نشستن در چشم و ذهن دیگری فرض کنید صدسال در زمان جلو بروید و ببینید عینکی اختراع شده که اگر آن را بر چشم بگذارید، میتوانید جهان را از چشم فرد دیگری ببینید. چه حسی خواهید داشت؟ تجربه عجیبی است. بعید میدانم کسی شوق استفاده از این عینک…