🔴 چون یک دستش را با شمشیر زدند، با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را سرخ کرد.
خلیفه از او پرسید:
چرا چنین کردی؟
او گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم بیرون ریخته و چهرهام زرد میشود.
و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترس زرد شده است!
چهرهام را خونین کردم تا زردیاش دیده نشود...
نام این دلیر مرد بابک بود، بابک خرمدین...
📚به نقل از کتاب سیاستنامه خواجه نظام الملک طوسی
🔥تاریخ ممنوعه را اینجا بخوانید !!!
┏━━━━━
🔻@TARIKHEMAMNOOE
┗━━━━━━━━━━━
Post #75
108
