به یادِ آن سکوت و این آوار
نهم اسفند دیگر فقط یک تاریخ نیست؛ روزی است که جنگ شروع شد و سایهاش روی زندگی ما افتاد. از همان روز، خیلی چیزها عوض شد و هنوز هم اثر آن در شهر و دلهامان مانده است.
چگونه میتوان از فاجعه گفت و نامی از کودکان بیگناه میناب نبرد؟ فرشتگانی که لبخندهایشان میان شعلهها و آوارها جا ماند و ناتمام رها شد. کودکانی که به جای مداد، ترکش سهم دستان کوچکشان شد و به جای لالایی، با غرش نابرابری به خوابی ابدی رفتند. داغ میناب، داغِ تمامِ انسانیت است؛ زخمی که هرگز کهنه نخواهد شد.
تسلیت، واژه کوچکی است برای مادری که خانهاش را نه خاک، بلکه خاطراتش را زیر آوار گم کرده است. صمیمانهترین تسلیتهای ما تقدیم به کسانی که در این روزهای سیاه، عزیزترین داراییهایشان یعنی جانِ عزیزان و سقفِ خانههایشان را از دست دادند. خانههایی که با خوندل بنا شده بودند و در چشمبرهمزدنی، قربانی تصمیماتی شدند که بوی باروت میدادند.
اما این فاجعه تنها در خیابانها نبود؛ در دنیای خاموش ما نیز جاری شد. بیش از نود روز انزوا و قطعی مطلق اینترنت، تنها قطع ارتباط نبود، بلکه شلیک آخر به پیکر بیجان اقتصادی بود که با هزاران امید بر پایه خلاقیت و تکنولوژی بنا شده بود. شرکتهای دانشبنیان، کسبوکارهای نوپا و رویاهای هزاران جوان که در پسِ تصمیمات اشتباه عدهای برای همیشه نابود شدند، بخشی از خسارات جبرانناپذیر این دوران هستند. نود روز سکوت تحمیلی، فریادهای فروخوردهای بود که نشان داد چگونه یک اشتباه میتواند ریشه معیشت و پیشرفت یک ملت را خشک کند.
یاد کشتهشدگان گرامی، خانههای ویران مانا در حافظه تاریخ، و لعنت بر جنگ و تصمیماتی که تیشه به ریشه زندگی میزنند.
Post #2162
3.43K
- ❤ 65
- 🤔 32
- 💔 19
- 👍 2