امروز برای چندمین بار فهمیدم من نمیتونم شکست رو قبول کنم
اینکه توی یه مسیری که رفتم بخوام برگردم دوباره انجامش بدم برام سخته، حل نشدنیه!
بُعد سختِ داستان رو دیدن هنر تمام عیارِ منه!
من توی زبان شکست خوردم بعد از مدتها هنوز نپذیرفتمش
توی طراحیم شکست خوردم نپذیرفتمش
توی شغل پیدا کردن شکست خوردم نپذیرفتمش
من نمیتونم انتقاد رو قبول کنم
ترجیحم اینه وقتی کاری رو میخوام انجام بدم جوری انجام بدم که حرفی توش نمونه
انتقادی توش نمونه
راه برگشتی برای اصلاحش وجود نداشته باشه
ولی زندگی، بیرون از منطقه امنی که دارم اینجوری نیست:)
باید میپذیرفتم، باید انتقاد پذیر میبودم، باید با دنیای واقعی رو به رو میشدم، باید از منطقه امن و قوانین امن خودم خارج میشدم تا پیشرفت کنم و هنوز باید اینکارا رو بکنم تا بیشتر پیشرفت کنم
قلمِ نیمه تمومِ عسل!
Post #1406
100
- ❤ 3