دوگانه کودکانه جنگ یا تسلیم
#تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی
اینجا ایران است و روزی نیست که دچار سورپرایز نشویم. اخیراً فردی به عنوان کارشناس سیاسی در رسانه ملی حضور پیدا کرده است و برخلاف صحبت صریح رهبری شهید گفته ایران باید انتخاب کند که بین تسلیم (گزینه بد) و جنگ (برای حفظ بقای خود با آمریکا به عنوان بدتر) کدام را بپذیرد و سپس برخلاف صحبتهای صریح رهبری شهید که بارها فرموده بود هزینه تسلیم و ذلیل شدن در برابر دشمن بسیار بیشتر از هزینه مقاومت است سعی میکند تسلیم شدن را توجیه کند.
نمیدانم چگونه میشود سالها فردی عنوان «کارشناس مسائل بینالملل» و «متخصص آمریکا» را یدک بکشد، اما هنوز ابتداییترین منطق سیاست قدرت را ندیده است.
آقای امیرعلی ابوالفتح معتقد است «تسلیم بد است، اما جنگ و مقاومت بدتر».
اینجا یک سؤال بسیار سادهای وجود دارد:
بر اساس کدام تجربه تاریخی یا کدام فکت به این نتیجه رسیدید؟
این مطالب همان هسته اصلی صحبتهای جریان لیبرال و غربزده است.
جریانی که ۴۰ سال در سیاست ایران گفتهاند مشکلات ما تنها با مذاکره و کوتاه آمدن در مقابل آمریکا حل میشود و کشور را به اینجا رساندند.
حرف یکی است اما در پوششهای مختلف:
امتیاز بدهید تا تهدید کم شود.
عقبنشینی کنید تا جنگ نشود.
اعتماد کنید تا اعتماد بسازید.
توافق کنید تا فشار برداشته شود.
اما دیگر نمیگویند که تاکنون با وجود توافقنامههای بسیار مضر و خطرناک برای ایران در طول این چند دهه حتی یک امتیاز واقعی از آمریکا نگرفتهاند.
امروز هم پاسخ این فرد و افراد همفکرش کاملاً واضح است.
اگر شما مانند این چند دهه امتیاز دادید و منافع ملی کشور را قربانی تفکرات بیمارگونه و مازوخیستی سیاسی خود کردید اما مجدداً پس از امتیاز و توافق، دشمن بیشتر خواست و با تهدید و فشار بازگشت، چه میکنید؟ آیا باز هم نتیجه میگیرند: «پس باید بیشتر از قبل به دشمن امتیاز بدهیم؟ در آن صورت خط قرمز شما برای اینکه بفهمید این سیاست یک سیاست بیمارگونه ناشی از نفوذ است، چیست!»
دوستان برخلاف گفته رهبران این جریان، این موضوع بعد از چند دهه دیگر آزمون و خطای یک گفتمان سیاست خارجی نیست؛ بلکه تلاش برای تبدیل عقبنشینی و تسلیم کشور به یک اصل تغییرناپذیر گفتمانی در سیاست خارجی ایران است.
حتی اگر شما هزینههای جنگ مستقیم را پرداخته باشید و در جنگ دشمن را پس زده باشید، بازهم همین حرف را تکرار میکنند و نه تنها تکرار میکنند بلکه سعی میکنند با انواع و اقسام فشار به مردم از جمله گرانیهای عمدی جامعه را به مرز فروپاشی برده تا از حاکمیت باج گرفته و آنگاه کشور را تسلیم دشمن کنند و این کار در همه جای دنیا خیانت است اما در ایران به عنوان ذخایر کشور معرفی میشوند.
برای اینکه هر بچه پنج ساله به بالا بتواند بهراحتی به دروغ بودن وعده امتیاز بعد از مذاکره پی ببرد کافی است به تاریخ رجوع کند.
به عنوان مثال لیبی یا سوریه و...
قذافی بخش مهمی از برنامههای تسلیحاتی خود را کنار گذاشت و برای عادیسازی روابط با غرب هر باجی که میتوانست داد.
در ادامه همان کشورهایی که به او قول داده بودند در صورت خلع سلاح از وی محافظت میکنند با هم ائتلاف کرده و به لیبی حمله کردند و امروز وضعیت لیبی را میبینید.
دنیا دید که این روند نه برای او تضمین امنیت دائمی ساخت و نه مانع آغاز جنگ غرب و سقوط حکومتش نشد.
سوریه نیز یک درس دیگر است: در سیاست بینالملل، ضعف نشان دادن هرگز برای شما صلح نمیخرد بلکه دقیقاً برعکس، ضعف به کاهش قدرت بازدارندگی منجر میشود که در نهایت هزینه اقدام علیه شما را برای رقیب پایین میآورد.
آنهم وقتی که بحث جنگ موجودیتی مطرح است و مقامات آمریکایی رسماً از نابودی تمدن ایران صحبت میکنند نه فقط تغییر حکومت.
اشتباه بنیادی این تفکر مازوخیستی همین است که گزینههای ایران را به دوگانه کودکانهی «تسلیم یا جنگ» تقلیل دادهاند.
در هر کشوری که سرش به تنش بیارزد میبینیم که در سیاست خارجی حرفهای چیزی به اسم تسلیم معنا ندارد؛ بلکه هنر اصلی وزارت خارجه ساختن بازدارندگی، افزایش قدرت چانهزنی و بالا بردن هزینه تعرض با ابزارهای دیپلماتیک است نه اینکه جمعی ورشکسته سیاسی که نه گفتمانی دارند و نه منطق قابل قبول بخواهند به بهانه حل مشکلات با دیپلماسی، ابزارهای قدرت و اصول بازدارندگی کشور را به صورت نامحدود به دشمن ببخشند تا شاید یک غربی با آنها عکسی بگیرد و در رسانههایشان یکبار بگویند طرف مرد خوبی است تسلیم ما شده است.
مذاکرهای که این افراد میکنند درواقع دادن اطمینان به دشمن است.
در این سالها دشمن مطمئن شده است هر کاری بکند و هر جنایتی انجام بدهد بازهم افرادی هستند که در زمان بحران نجاتش بدهند.
دشمن مطمئن است تا زمانی که این تفکر در حاکمیت ایران است، هرچه فشار را بیشتر کند امتیاز بیشتری خواهد گرفت و حتی شکستهای میدانیاش را هم میتواند از نتایج معادلات غلط خود بهراحتی به دستاورد تبدیل کند.
این دیگر ابزار کاهش تنش و مهار جنگ نیست؛ بلکه خودش به مشوق افزایش فشار تا تحریک برای ترور رهبر و کودکان دبستانی و در نهایت حمله به کشور تبدیل شده است.
با این دستفرمان چرا دشمن نباید بارها و بارها به ما فشار نیاورد یا ترور و جنگ را رقم نزند؟
چراکه بهجای تقویت بازدارندگی در قاموس این آقایان راه نجات، دادن امتیاز به دشمن است تا دشمن چند روزی دست از سر ما بردارد.
لیدرهای این جریان و یا رسانهایهای این جریان غربگدا هرگز برای افکار عمومی توضیح ندادهاند که:
اگر نسخه شما در طی چند دهه قرار بود امنیت تولید کند، چرا هر بار پس از یک عقبنشینی تحمیلی شما به کشور، دشمن وقیحتر شده و مطالبه بعدی را سریعتر روی میز آورده است که در نهایت به ۳ جنگ وسط مذاکرات در طی یک سال ختم شده است؟
البته جوابی جز فحاشی و تهدید یا شکایت و یا فرافکنی ندارند.
دوستان عزیز دقت بفرمایید که مسئله حتی «دوست داشتن جنگ» نیست. هیچ انسان عاقلی جنگ را نمیپسندد.
مسئله این است که صلح بدون بازدارندگی فقط یک رویای شوم و فقط یک مرخصی برای تقویت دشمن جهت ایجاد آمادگی و رفع نقایص جهت حمله بعدی است.
فراموش نکنید کشوری که برای فرار از هزینه امروز، ابزار دفاع از فردای خود را واگذار کند نه تنها جنگ را حذف نکرده است؛ بلکه تصمیمگیری برای زمان، مکان و شرایط جنگ را به دست دشمن سپرده است.
بنابراین سؤال اصلی از آقای ابوالفتح و همه کسانی که دوباره نسخه «عقب بروید تا جنگ نشود» میپیچند این است:
نقطه پایان عقبنشینی شما کجاست؟
خط قرمز شما کجاست؟ حمله به سفارتخانههای ایران، حمله و ترور فرماندهان ارشد و دانشمندان شما؟ ترور رهبر جامعه؟ قتلعام کودکان بیگناه در کلاس درس؟
این خط قرمز شما کجاست که میفهمید بیش از آن نباید روی این گفتمان تسلیم پافشاری کرد؟ دیگر چه باید بشود که از این تفکرات مازوخیستی توبه کنید؟
اگر امروز برای جلوگیری از جنگ باز بخشی از توان بازدارندگی یا اهرم قدرت خود مانند حاکمیت بر خلیج فارس را تقدیم دشمن کردیم و فردا مطالبه یا جنگ دیگری مطرح شد، آنوقت چه میکنید؟
و اگر پاسخ شما هنوز هم «بله» است، لطفاً نام آن را سیاست یا «واقعگرایی» نگذارید بلکه توهمی خطرناک است.
گفتمان شما این است که هرچه دشمن خواست بدهیم برود و امیدوار باشیم بعد از چند دهه خباثت و پیمانشکنی دشمن دلش برای ما بسوزد و دیگر بیخیال ما شود.
خداوند در قرآن جواب این افراد را به خوبی داده است.
«وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيِّ وَلَا نَصِیرٍ»
•
(«هرگز یهودیان و مسیحیان از تو خشنود نخواهند شد، مگر آنکه از آیین آنان پیروی کنی.)
خداوند در جواب این گفتمان بیمارگونه به بندگانش میگوید (بگو: "تنها هدایت الهی، هدایت واقعی است." و اگر پس از دانشی که از سوی خدا به تو رسیده، از هوسهای آنان پیروی کنی، در برابر خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهی داشت.»)
این وعده خداوند است که ملتی که تسلیم شده است را به حال خود رها میکند و سایه رحمتش را از آنها برمیگیرد.
شما جماعت غربزده و متحدانتان آفتهای اصلی یک ملت یا حتی یک تمدن محسوب میشوید.
یاعلی
مهر ۱۴۰۵
میلاد رضایی | ایران شهر خورشید
لطفا با انتشار تحلیل در بالا بردن آگاهی مردم سهیم باشید. ممنونم
https://t.me/iran_cityofsun
Post #326106
109
Forwarded from ایران،شهر خورشید (رضایی)
Telegram ایران،شهر خورشید اخبار و تحلیل های تمدنی ایران و جهان میلاد رضایی جهت حمایت مالی : http://paypal.me/Suncity100 شماره کارت 5892101581893043 IR040150000251070166274471 ادمین: @ir_cityofsun لینک صفحات ما: https://zil.ink/iran_shar https://youtube.com/@shahrekhorshid