این دفعه که بیکار شدم صبح ساعت ۶/۵ از خونه میزدم بیرون تا ۶ عصر تو خیابونا با بی ار تی و مترو میگشتم
تا بچه هام نفهمن بیکار شدم و غصه نخورن
گرسنه و تشنه و حتی پول نداشتم چیزی بخرم بخورم
حتی عصر که میرسیدم خونه ممکن بود چیزی از ناهار نمونده باشه چون معمولا ناهار شرکت میخوردم
با این وجود چیزی نمیگفتم تا شام
این سختترین تجربه ام از بیکاری بود
از بی پولی
دقیقا مثل یه آدم بی خانمان
و تو این یه هفته فهمیدم چرا بچه که بودیم بابام میگفت تو خیابون چیزی نخور ممکنه کسی دلش بخواد و نداشته باشه
فهمیدم گرسنه از کنار رستوران رد شدن یعنی چی.فهمیدم میوه دست مردم دیدن و نداشتن یعنی چی؟
فهمیدم فقر مطلق یعنی چی
البته یک هفته شد
بعدش پول رسید
الان دوباره به یمن تخصصم یه جای دیگه مشغولم
اما
اون یه هفته برای همه عمرم تو تمام سلولهای تنم حک شد و همیشه درد خواهد داشت
نه برای خودم
برای اونایی که هر روز تو خیابون خواهم دید
join → @twitfarsi ™️
Post #190135
382
- ❤ 13
- 💔 1