"فهمیدم چرا اینهمه خوابم میاد." "به خاطر داروی آلرژیم بوده.." "برای همینه که شبها انقدر خسته میشدم که زود از حال میرفتم و صبح زود بیدار میشدم و کاملاً سرحال بودم. حالا فهمیدم چون دارومو موقع ناهار میخوردم، بعدازظهرها خوابم میگرفت.."
(فن: داروی تب یونجه میتونه سیاهی دور چشم رو بیشتر کنه.) "برای همینه که این اواخر من..." "…"
"سلام. یهو زود از خواب بیدار شدم شنیدم امروز قراره هوا یه کم ابری باشه~ این اواخر واقعاً کار خاصی نکردم، ولی بازم سرم شلوغهㅋㅋㄱㅋㅋ چطور شد که دیگه سپتامبره.....ㅋㅋㄱ زمان خیلی زود میگذره. مگه نه؟"
(فن: چرا هنوز نخوابیدیㅋㅋㅋ) "تازه دوش گرفتم و دراز کشیدمㅋㅋㅋ"
(فن: یعنی روزهای بیفایده هم داشتی...؟) "آه...ㅎ حتی بین روزهای پربارم، امروز یکی از بهترینها بود~"
(فن: برای واتربامب استرس داری؟) "پارک جیهیو استرس داره.." "امروز تمرین واتربامب رو دیر تموم کردم.." "استرس دارم. فکر کنم یه کم دستپاچه شدم....ㅋㅎㅋㅎ"
(فن: آه، واترپارک؟ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ) "آره ㅎ"
(فن: جیهیو-یا، مدام کنجکاوم بدونم قراره چی بخونی، برای همین نمیتونم بخوابم🔫) "کییاک><"
(فن: امروز خیلی فکرم مشغول بود، برای همین رفتم پیادهروی و ظاهراً ۲۰ کیلومتر راه رفتمㅋㅋㅋ بدون اینکه بفهممㅜㅜㅜㅜㅋㅠㅜㅜㅜㅋㅋㅋ) "۲۰ کیلومتر??????????? نگرانیهاتون چقدر بزرگ بودن....."
(فن: جیهیو-یا، حالا که تابستون کمکم داره ازمون خداحافظی میکنه، زندگی خیلی بهتر شده.) "برای من فقط کافیه فصل عوض بشه تا سرما بخورم………..هینگ"
(فن: اونی، از اون لباس مشکیای که برای فیلمبرداری Venus پوشیده بودی عکس نداری^^؟) "از اون….. ندارم..."
(فن: عه جیهیو سرما خورده؟) "دیروز بدنم درد میکرد، برای همین یه کم دارو خوردم."
(فن: اونی، انتخاب کردی چه لباسی بپوشی؟) "امروز پرو لباس داشتم کیوکیکیو"
(فن: حالا مدل موهات رو هم انتخاب کردی؟؟) "هنوز دارم بهش فکر میکنم..... ولی بعد از اینکه رقص رو تمرین کردم ㅋㅋㅋㅋ فکر کنم مجبور شم موهامو ببندم. اگه موهام بریزه جلوی صورتم، فکر کنم کل رقص رو اشتباه برمㅋㅋㅋㅋ"
(فن: هان؟؟؟ واتربامب این هفتهست؟؟؟؟؟ چرا زمان اینقدر سریع میگذره) "دقیقاً همینو میگم.."
(فن: اونی، نگران نباش، فکر کنم همه از یه اجرای TALK خوشحال میشنㅎㅎ) "ولی اون یکی باید با اونی نایون باشه ㅜㅜ"
(فن: این اواخر سریال یا برنامهای دیدی؟) "این اواخر اصلاً چیزی ندیدم…. نمیتونم تمرکز کنمㅋㅋㅋㅋㅋ خیلی چیزا توی ذهنمه."
(فن: اونی، شکمت برای واتربامب آمادهست؟ㅋㅋㅋ) "ㅋㅋㅋㅋ میخوام همچنان بپوشونمش…"
(فن: توی واتربامب چتریهای کنار صورتت رو باز نذار، وقتی خیس بشن واقعاً شبیه جلبک دریایی میشنㅋㅋㅋ) "آره، درسته، موافقم." "موهای جلبکی بهم نمیادㅠ"
(فن: اونی، میدونی؟ یه پست توی توییتر هست که همه غذاهایی که دوست داری و دوست نداری رو جمع کرده ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ) "هول…ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ نه، من همهچی میتونم بخورمㅠㅠㅠㅠㅜㅜㅜㅜ فقط غذاهایین که قبلاً دوست نداشتم یا الان خیلی دوستشون ندارم."
(فن: جیهیو، من میخوام برم فنساین سویونㅎㅎ) "اومو، حواست خوب به سویون باشهㅠㅠㅠ دلم براش تنگ شدهㅠㅠ"
(فن: اگه سویون باشه که دیگه خیانت محسوب نمیشه، مگه نه؟) "اون خواهر کوچیکتر منه، به خاطر این یکی حسودی نمیکنم~"
(فن: جیهیو، وقتی استرس میگیری، به خودت بگو «استرس ندارم، هیجانزدهام». علائم فیزیکی این دوتا احساس شبیه همه.) "واااو، ممنون بابت این نکتهی عالی."
(فن: باید ذهنیت «وو-اوول نیست، وو-اوونگ~~» رو داشته باشی.) "این یکی رو میشناسمㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ وو-اوونگ~~" "الان دیگه میخوابم…" "خیلی خستهامㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠ"
(فن: امروز هم خیلی زحمت کشیدی، خوب بخواب و سرما نخورㅠㅠ) "وانسها، شما هم مواظب باشید سرما نخوریدㅠㅠㅠㅠㅠㅠ درد دارهㅜㅜ" "همهتون خوب مراقب خودتون باشید، دفعهی بعد دوباره میام~~"
"با نگاه کردن به عکسهای اون روز یادم افتاد" "ماسک صورت زده بودم و چون هنوز وقت داشتم، داشتم میرفتم یه پیادهروی صبحگاهی. همون لحظه با خودم گفتم «حتماً من تنها آدمیام که امروز صبح با ماسک صورت اومده بیرون، مگه نه؟» که دیدم یه خانمی هم ماسک صورت زده بود و داشت سگش رو میبرد پیادهروی" "تی ام آی"
(فن: میبینم که تو هم دیگه وارد ترند شدی...) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "آه، پس ترنده، ولی من فقط دیر متوجهش شدم؟"
(فن: اونی، ناخنهات رو طرح جدید زدی؟ اگه زدی، میشه یه عکس ببینیم؟ حتی اگه نزدی هم دوست دارم یه عکس ببینم) "بهزودی میخوام یه طرح با حالوهوای پاییزی بزنم" "الان دارم به رنگ ناخنهای دست و پام فکر میکنم" "ببخشید، من عاشق گیلاسم، پس همونو انتخاب میکنم" "گیلاس برای ناخنهای پام..." "ولی واقعاً حوصلهشو ندارم.."
(فن: وقتی چشمهات خشکه، قرص دانه کاسیا برای چشم بخور. من خودم فهمیدم از لوتئین بهتره.) "اووو، ممنون. چشمهای منم خیلی سالم نیستن."
(فن: حالا میفهمم چرا زانوهای من اینقدر محکم و سالمه.) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: جیهیوی خودمون با اینکه بدغذاست، ولی غذا خوردن رو دوست داری، مگه نه؟! من خیلی دوست دارم وقتی ولاگهات رو میبینم، در حال غذا خوردنت ببینمت. منم با دیدنت خوشحال میشم ㅋㅋㅋ) "من عاشق غذا خوردنم هه، واقعاً از غذا خوردن لذت میبرم."
(فن: به خاطر اینه که سنت بالا رفته🤔؟ چرا یهو داری درباره مراقبت از سلامتی حرف میزنی؟) "چی داری میگی. من ۲۱ سالمه؟"
(فن: اونی، میدونی که تو آلمان کلی ویتامین خریدی ㅋㅋㅋ همهشون رو مرتب میخوری؟) "تقریباً دارم تمومشون میکنم..." "شنیدم این روزا یه دستگاهی هست که با فشار دادن یه دکمه، همه مکملها رو یکجا بیرون میده." "واقعاً انگار هر چیزی که ممکنه توی دنیا وجود داشته باشه، وجود داره."
(فن: آره، شنیدم هر بار به اندازه مصرف یک روز رو تحویل میده.) "آره." "ولی، نمیدونم فقط من اینطورم یا نه،" "ولی واقعاً دوست ندارم همهچیز اطرافم تبدیل به دستگاه بشه ㅠ" "دردسر دارن و مراقبت ازشون هم زیادیه." "فقط من اینطور فکر میکنم؟"
(فن: آره، منم دیدم که این روزا مردم خیلی از این دستگاهها استفاده میکنن ولی... فکر میکنم آدمهایی که هیچوقت مصرف مکملهاشون رو قطع نمیکنن واقعاً آدمهای ترسناکیان... من حتی وقتی مریضم نمیتونم دارویی که دکتر تجویز کرده رو تا آخر بخورمㅠㅠㅠㅜㅜㅠㅠ چطور یکی میتونه هر روز مکمل بخوره...) "اولش همینطوره، ولی وقتی آگاهانه سعی میکنی مصرفشون کنی، بعدش وقتی نخوری بیشتر حس میکنی یه چیزی کمه ㅋㅋ" "یه کم سعی کن مرتب بخوریشون. خیلی زود تبدیل به عادت میشه." "من اخیراً دو ماهه که هر روز دارم میخورمشون!! داره تبدیل به عادت میشه."
(فن: قرصهای کپسولی بزرگ رو راحت میتونی بخوری؟) "من قبلاً نمیتونستم." "همیشه توی گلوم حس عجیبی ایجاد میکردن و امگا ۳ هم مزهی ماهی میداد و اینا. ولی بعد از یه مدت که مصرفشون کردم، دیگه میتونم قورتشون بدم!" "تور غذای LAN امروز خوب بود." "آخرش حتی به سلامتیمون هم رسیدگی کردیم😎😎"
(فن: جیهیو-یا، ممنون که همیشه میای بابل و مدت زیادی میمونی.) "ممنون که همیشه منتظرم میمونی🩵" "الان دیگه ساعت ۱ صبحه، پس میخوام بخوابم." "شب بخیر!!!"
(فن: جاجانگمیون رو میخوری؟) "دوستش دارم، ولی یه مدتیه بعد از خوردنش مشکل گوارشی پیدا میکنم، برای همین آخرش نمیخورمش;;ㅋㅋㅋ"
(فن: پارک جیهیو، نمیخوای قبول کنی که ۳۰ دقیقهست داری با «بچهخوک» چت میکنی؟ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ) "۳۰ دقیقهست دارم درباره غذا حرف میزنمㅋㅋㅋㅋㅋ؟؟؟" "فعلاً پیشنهادهای من برای ناهار و شام اونسها، همون غذاهاییه که خودم دوست دارم💜 بیصبرانه منتظرم جیموکجیو رو ببینم." "اگه اطلاعات رستوران رو هم دارید، لطفاً اون رو هم همراهش بذارید🩵 طرفدارهای خارج از کره هم همینطور❣️"
(فن: بیا دیگه توی این ساعت درباره غذا حرف نزنیم... شکمم شروع کرده به قاروقور کردنㅜㅜㅜ) "آره، دیگه تمومش میکنم ㅠ"
(فن: اونی، کالگوکسو دوست داری؟) "«I Live Alone» رو ندیدی؟!!!!"
(فن: پس این آخریه!! هاهیون چطور؟ دوستش داری؟؟ (اسم منه)) "💜💜💜💜💜💜💜آه، چه بانمکه" "Y/N رو هم دوست دارم~~"
(فن: گامجَتانگ و سامگیتانگ خیلی خوشمزهان!!!!) "گامجَتانگ آره، سامگیتانگ نه.."
(فن: قهوه چطور؟ به نظر میاد زیاد قهوه نمیخوری؟) "ها؟ من امروز تا الان سه فنجون خوردم…" "معمولاً روزی حدود دو فنجون میخورم…" "من از اونایی نیستم که حتی اگه از سرما بمیرم هم آمریکانوی یخی بخورم. بسته به فصل بین سرد و گرم جابهجا میشم و خیلی هم لاته نمیخورم."
(فن: من خیلی ماهی مرکب تفتدادهشده دوست دارم!) "اوه، من ماهی مرکب تفتدادهشده رو دوست ندارم، مگر اینکه مامانم درستش کنه." "راستش خود ماهی مرکب رو نمیخورم، فقط برنج رو با سسش قاطی میکنم."
(فن: کنجکاوم بدونم ماهی مرکب تفتدادهشدهی مامانت چه مزهای داره.) "دستور مامانم رو براتون میدزدم، سسش اصل کاریه."
(فن: دارم سعی میکنم یه غذایی پیدا کنم که جیهیو واقعاً عاشقش باشه... این قضیه یه جورایی حس رقابتیمو بیدار کرده🔥) "بزن بریم!!!!!"
(فن: الان دقیقاً میفهمم چرا مامانت میگفت بزرگ کردن جیو سخت بوده.) "راستش الان ذائقهم خیلی گستردهتر شدهㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "مامانم میگفت وقتی بچه بودم، اگه برنج رو با تخممرغ بخارپز قاطی نمیکردن، هیچی نمیخوردمㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: اون کوکی های دبی چاکلت دوست رو داری؟) "نه.. ولی کیک برنجی کَره ای دوست دارم."
(فن: برنج سرخشده به سبک سنگاپوری هنگکنگی رو امتحان کن.) "من عاشق برنج سرخشدهام."
(فن: برنج رو با تخممرغ بخارپز قاطی میکنی؟ تخممرغ نیمرو نه؟) "هول، اینو نمیدونی؟" "من واقعاً تقریباً توی هر سوپ یا هرچی باشه برنج میریزم." "عاشق اینم که برنج رو با آبِ سوپ یا هر غذای سسداری قاطی کنم." "ولی راستش ساندویچبرنجِ گوشت خوک رو دوست ندارم..؛ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: کاری دوست داری؟؟؟) "کاری دوست دارم، ولی مدل ژاپنیش رو بیشتر دوست دارم."
(فن: ذائقهی جیهیو هنوزم یه معماستㅎㅎㅎ) "واقعاً اینقدر بیثباتم؟ ㅠㅠ"
(فن: تو واقعاً خیلی سلیقه و ترجیح خاص داریㅋㅋㅋ) "نه، اگه بخوام دقیق بگم، فقط چندتا ترجیح خیلی خاص و مشخص دارمㅋㅋㅋㅋㅋ" "این روزا خیلی دلم هاتپات میخواد."
(فن: سنگاپوری چیلیکرَب رو دوست داری، مگه نه؟) "آره، ولی راستش بیشتر به خاطر نونی که توی سسش میزنم و میخورم دوستش دارم."
(فن: من دوست دارم آبجو رو با برنج قاطی کنم.) "دروغ نگو……………. چرا باید همچین کاری کنی……"
(فن: مامان منم همینو دربارهم میگفت. وقتی بچه بودم، تقریباً هیچکدوم از سبزیجات یا گوشتی که درست میکرد رو نمیخوردم و فقط روی برنج سس سویا میریختم و روش لیمو میچلوندمㅋㅋㅋ ترکیب خیلی عجیبیه، ولی خوشمزهستㅋㅋ) "برنج با سس سویا و لیمو….????!!!!?!?!!?"
(فن: جیهیو، چه پروتئینی مصرف میکنی؟) "سامگیوپسال💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜"
(فن: اونی، اردک پکن و شائولونگبائوی شانگهای رو دوست داری؟) "شائولونگبائو رو خیلییییی دوست دارم!!!!!!!!!" "اردک پکن رو فقط وقتی میخورم که یه جا واقعاً خوب درستش کنه." "چون دوست دارم چیزها رو با برنج قاطی کنم،" "واقعاً عاشق جُکام ㅠㅜ" "ولی هر وقت جُک سفارش میدم، همه فکر میکنن مریضم...ㅋㅋㅋ"
(فن: آه، چرا اینقدر بامزهست که وانسها دارن درباره غذاهای معروف شهر و کشور خودشون ازت میپرسنㅠㅜㅜㅠㅠㅠㅠㅠ) "مگه نه؟ بامزهستㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
(فن: سوشی ماهی خالمخالی واقعاً خوشمزهست ㅋㅋ) "من هنوز خیلی راه دارم...ㅋㅋ"
(فن: آㅋㅋㅋㅋㅋ بد بود؟؟) "بیشتر از اینکه بدطعم باشه، یه کم بوی ماهی میداد، برای همین... من وقتی پخته باشه بیشتر دوستش دارمㅋㅋ"
(فن: ولی یونی هم میخوری؟ این چیزیه که آدمهای بدغذا نمیتونن بخورن.) "اِههه، واقعاً؟؟؟؟؟ وقتی با برنج و اون سس داخل پوست خرچنگِ گانجانگگِجانگ قاطیش میکنی، یه جذابیت خاصی داره." "خیلییی خوشمزهست. دلم میخواد یه توتیا دریایی بزرگ کنم."
(فن: خرچنگ خامِ مزهدارشده هم میتونی بخوری؟ ذائقهت عجیبه ㅋㅋ) "به لطف اعضا شروع کردم به خوردنشㅋㅋㅋ یه مدت فقط گانجانگگِجانگ میخوردن." "تازه، خرچنگ برفی و شاهخرچنگ هم خیلی باب میل من نیستن."
(فن: میبینم که اعضا تأثیر زیادی روت گذاشتن.) "کاملاً ㅋㅋㅋㅋ من حتی نوشابه هم نمیخوردم." "با خودم میگفتم کوکاکولا چه چیز خوبی داره که همه اینقدر دوستش دارن.." "پیتزا رو هم دوست نداشتم."
(فن: شنیدم این روزا خرچنگ خیلی ارزونه. بیا یه خرچنگ خاکارهای بخریم و حسابی بزنیم به بدن.) "*هین* ممنون که بهم گفتی~"
(فن: تاکو 🌮 دوست داری؟) "در مورد تاکو، فقط از جاهایی میخورم که واقعاً خوب درستش میکنن ㅋㅋㅋㅋ" "خیلی سختگیرمㅋㅋㅋㅋ"
(فن: صدف چطور؟؟؟ من دوستشون ندارم......) "من هنوزم واقعاً نمیفهمم صدف چه مزهای داره.." "فقط یه چیز لزج و ماهیماننده......" "ببخشید.."
(فن: جیهیو، نمیتونی یه لیست از همه چیزایی که دوست داری و دوست نداری بنویسی؟ واقعاً نمیتونم بفهمم ذائقهت چطوریه...) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "اول از همه، خیلی اهل غذاهایی که گوشت چرخکرده دارن نیستم." "مثلاً دوکگالبی یا ماندو. ولی سوسیس و همبرگر دوست دارم." "غذاهای تندی که واقعاً اذیتم کنن رو دوست ندارم." "غذاهای صدفدار هم خیلی باب میلم نیستن. ولی تَکسائهوو خام و گانجانگگِجانگ رو دوست دارم."
(فن: مرغ سوخاری دوست داری؟ بوی مرغ اذیتت نمیکنه؟) "هیچوقت ازش سیر نمیشم." "بیشتر از همه مدل قدیمیش رو دوست دارم." "ولی هیچکدوم از مرغهای مزهدارشده رو دوست ندارم، بهجز هانی کومبو." "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋآخ، حس میکنم توی چیزایی که دوست دارم خیلی بدغذا و بیقاعدهامㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "شابهشابه و سوکییاکی رو خیلییییی دوست دارم."
(فن: کنجکاوم بدونم مدیرت چطور غذاتو آماده میکنه... حتماً خیلی براشون سخته…..) "من هرچی بهم بدن میخورم ㅋㅋㅋㅋ" "فقط یه سری چیزها رو دوست ندارم." "چیزهایی که واقعاً نمیتونم بخورم گشنیز، فلفل سانشو، یوزو، شیسو و از این چیزاست."
(فن: همونطور که انتظار میرفت، تو یه دلو هستی...) "واقعاً اینا به دلو بودن ربط داره؟؟؟؟؟؟" "جِییوک آره، بولگوگی نه…" "غذاهای موردعلاقهی اول و آخرم بوده جیگه و کیمچیجیگهان."
(فن: اوه، پس دوکبوکی جاجانگ دوست داری؟) "بهجای دوکبوکی جاجانگ، ترجیح میدم دوکبوکی معمولی بخورم و دوک برنجی رو هم به دوک گندمی ترجیح میدم." "ولی عاشق جاپاگتیام."
(فن: شاید چون قبلاً توی کارهای تلویزیونی فعالیت داشتم، ولی میدونم همیشه چهار گزینهی ثابت هستن: کیمباپ، ساندویچ، همبرگر و جعبهغذا. غیر از اینا هم شاید کاسههای برنج.) "آرهㅋㅋㅋㅋㅋ" "آه، من قبلاً ساندویچ دوست نداشتم، ولی اخیراً شروع کردم به دوست داشتنشون." "فکر کنم یه جایی توی آپگوجونگ هست به اسم Door to Door." "اونجا یکی امتحان کردم و عاشقش شدم."
(فن: فکر کنم سوندوبوجّیگه غذای شماره یک منه. میتونم هفتهای هفت بار بخورمش.) "من قبلاً سوندوبوجّیگه دوست نداشتم، ولی وقتی تور آمریکا رو شروع کردیم، رفتم Bukchangdong Soondubu و عاشقش شدم."
(فن: اونی، به خاطر شغلت که لباس پوشیدنت رو محدود میکنه اینطوری شدی؟ㅠㅜㅠㅜㅠㅠ من دوستش دارم چون لباسهای زمستونی گرم و راحتن،،)
"فکر کنم چون دوست ندارم لباسهام رو لایهلایه بپوشم.." "من واقعاً نمیتونم احساس خفگی و گرما رو تحمل کنم.."
(فن: سرد بودن چه اهمیتی داره؟ یه رژگونهی طبیعی میگیری، خیلی خوبه. تازه میتونی بانگوپانگ و اوموکتانگ گرم هم بخوری) "پف صورتم هم راحت میخوابهㅎㅎㅎ" "وسط زمستون، وقتی منتظرم، گرمکن صندلی و بخاری رو توی کیا کارنیوال روشن میکنم و بعد جمع میشم و میخوابم؛ این یه لذت سادهست"
(فن: برای یه سوپراستار، لذت سادهاش واقعاً خیلی سادهست،،) "ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ" "واقعاً خیلی لذتبخشه. خیلی راحت خوابم میبره" "اگه موقع خواب عرق کنم و بیدار بشم" "پنجره رو یه کم باز میکنم و دوباره میخوابم ㅋㅋ"
(فن: هنوز زمستون نشده ولی گلوم شروع کرده به درد گرفتن ㅠㅜㅜㅜ) "مگه نه؟!!!!! منم ㅋㅋ برای همینه که دارم فکر میکنم شاید باید دستگاه بخور رو روشن کنم..ㅋㅋ"
(فن: یهویی میپرسم، ولی اونی هوسو دوست داری؟) "نه.... گشنیز، شیسو، یوزو و سانشو رو نمیتونم بخورم ㅠ"
(فن: جیهیو، چیپوتل رو دوست داری؟) "شنیدم توی کره افتتاح شده!!"
(فن: اگه بگم «واترپارک؟ وانسپارک!ㅋㅋㅋ» زیادی شبیه داهیون نمیشم؟) "آره، زیادی شبیهشه~ㅋㅋㅋ"
(فن: توی آمریکا چیپوتل رفتی؟) "آره ㅋㅋㅋ" "وقتی اولین بار رفتم لسآنجلس، بهم گفتن حتماً باید امتحانش کنم، برای همین خوردمش! از اون موقع دیگه نخوردمㅋㅋ"
(فن: چیپوتل خوشمزهست؟ من تا حالا امتحانش نکردم ㅋㅋ) "خیلی مطمئن نیستم ㅎ.." "راستش من از چیزی که فکر میکنید بدغذاتر هستم"
(فن: آفتاب گرفتی؟ فقط کنجکاوم ㅋㅋ) "باید برم ولی... چرا هر روز اینهمه کار دارم..ㅋㅋㅋ"
(فن: میدونم، میدونم جیهیو بدغذاست ㅋㅋㅋ تو حتی غذای خام هم نمیتونی بخوری) "ولی الان سوشی رو دوست دارم" "حتی چند وقت پیش سوشی ماهی خالمخالی هم امتحان کردم" "ولی تصمیم گرفتم ماهیهای آبی رو وقتی پخته شدن بخورم"
(فن: اووو، سوشی موردعلاقهات چیه؟؟؟) "من فقط یونی رو از همه بیشتر دوست دارمㅠㅠ"
(فن: جیهیوی ما که معلومه دختر غذای کرهایه) "فکر کنم تا وقتی برنج سفید داشتم، کافی بود"