#JIHYO | 260930 🦄💬
(فن: جیهیو-یا، قراره «Avengers: Doomsday» رو ببینی؟)
"معلومه ㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠㅠ"
(فن: فقط تا قسمت آخر «Made in Korea» ببین و همونجا نگهش دار..... با قسمت آخر «Reborn Rich» برابری میکنه....)
"اوه ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ هیجانزده شدمㅋㅋㅋ"
(فن: باورم نمیشه که همین الان ۴۰۰۰ روز شدهㅠㅠ
واقعاً انگار لایو روز هزارم همین چند روز پیش بود. چرا زمان اینقدر سریع میگذره؟
حالا که به سنی رسیدم که تو وقتی برای اولین بار فنت شدم داشتی، میتونم حس کنم آدمهایی که اون موقع از نگاه جوون من خیلی خفن و کاملاً بزرگ به نظر میرسیدن، در واقع خودشون خیلی جوون بودن...
و برای همین، در حالی که الان به نظرم حتی شگفتانگیزتر میای، بیشتر درک میکنم که اون زمانها چقدر چیزها رو پشت سر گذاشتی...
و در حالی که همهچیز با یه علاقهی ساده شروع شد، وقتی یکی توی مدرسه یه ویدیو بهم نشون داد، یه جایی توایس تبدیل شد به بخش بزرگی از زندگی من که دیگه نمیتونم بدونش باشم...
وقتی به گذشته نگاه میکنم، انگار اینهمه اتفاق افتاده که اصلاً نمیدونم چطور ممکنه ۱۱ سال گذشته باشه.
چه وقتی که تازه فن شده بودم و چه حالا که بزرگسال شدم، توایس و نونا مثل همیشه و بدون هیچ تغییری، نیروی زندگی من بودن.
واقعاً همیشه ازتون ممنونم.
صمیمانه امیدوارم همیشه پر از دلایلی برای لبخند زدن باشید!)
"هینگ ㅜ ممنونم"
"اینکه گفتی وقتی به اون سن رسیدی فهمیدی چقدر جوونه، حرفیه که باهام میمونه ㅜ"
"ولی مگه قبلاً خودتون نگفتید که دیگه واقعاً بزرگ شدید؟"
"فکر میکردم آدمهایی که به سن من میرسن، همشون بزرگسالن، ولی من هنوز مثل همیشه یه بچهام ㅠ"
(فن: فکر کنم دیگه کاملاً بزرگ شدم ولی~ *بخشی از متن آهنگ TT*)
هنوز یه بچهای، ولی دیگه جوون نیستی.
یه جورایی غمانگیزه.
کاش زمان متوقف میشد)
"آره ㅠ فقط میخوام برای همیشه جوون بمونم"
(فن: سن واقعیم ۲۹ ساله، ولی سن عقلیم حدود ۵ ساله؟ ㅋㅋㅋ)
"نمیتونم انکارش کنمㅋㅋㅋㅋ"
"از بالغ شدن میترسمㅋㅋㅋㅋ"
(فن: فکر کنم مخصوصاً وقتی دوستهایی رو میبینی که از بچگی میشناسیشون، این حس بیشتر بهت دست میده..ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ)
"آرهㅋㅋㅋㅋㅋㅋ"
"قدیمیترین دوستم ازدواج کرده، میدونی؟"
"ولی هنوز نمیتونم باور کنم که اون یه زن متأهله... هنوز به نظرم فقط یه زوج معمولیانㅜㅜ"
(فن: یه جملهای هست که میگه~ وقتی با دوستی که در یه سن خاص باهاش آشنا شدی ملاقات میکنی، انگار دوباره به همون سن برمیگردی.)
"اووو، چه جالب. خوشم اومد ㅋㅋ"
(فن: یهو هوس کردم دندهکباب بره بخورم. اونی، میتونی موقع غذا خوردنم تشویقم کنی؟)
"وااای، خیلی خوشمزه به نظر میاددد"
(فن: تشویق برای غذا خوردن؟ㅋㅋㅋㅋㅋ)
"ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ حرفت منطقیه"
(فن: امروز پایینتنه کار کردم، ولی فردا هنوز میتونم راه برم، مگه نه؟ㅠㅠ)
"فردا دوباره پا تمرین کن!"
(فن: اخیراً جونگیون رو دیدی؟)
"چند روز پیش با جونگیون تماس بودم، وقتی وقت خداحافظی رسید تازه فهمیدم سه ساعت و نیمه که توی تماسیـم"
(فن: ㅋㅋㅋㅋㅋ این دیگه عشقه)
"گفتم اگه قراره اینطوری باشه، بهتر بود اصلاً همدیگه رو میدیدیم ㅋㅋㅋㅋ"
(فن: گوشیت حتماً تبدیل به کیسهی آب گرم شده بوده ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋ ㅠㅠㅠ)
"معلومه چرا اینقدر داغ شده بود;;ㅋㅋㅋ"
(فن: سه ساعت و نیم؟ مگه بهتر نبود وسط تماس میرفتید همدیگه رو میدیدید..ㅋㅋㅋㅋㅋ)
"ولی راستش، خیلی دردسر داشت؛ㅋㅋㅋ"
(فن: اونی، تماس تصویری رو بیشتر دوست داری یا تماس صوتی؟)
"راستش، تماسهایی که فقط توش حرف میزنیم رو دوست ندارم"
"ولیㅋㅋㅋ فکر نمیکردم سه ساعت و نیم باهاش توی تماس بمونمㅋㅋㅋㅋ"
(فن: بعضی وقتها لازمه یه چیزی رو تلفنی بگی تا بهتر از آب دربیادㅋㅋㅋ)
"آرهㅋㅋㅋ برای صحبتهای کاری، به خاطر همین تماس تلفنی رو دوست دارم"
Post #20111
27
- ❤ 2
- 💘 1