— وقتی تئومان تو این سکانس داشت به دنیز تمام حرفهای سنگینی که بهش زده بود رو میگفت اون عذاب وجدان از قضاوت بدون اینکه چیزی بدونه در واقعیت رو قشنگ تو نگاههایِ شرمندهی دنیز میشد دید اینکه از تکتک اون حرفا چقدر پشیمونه اینکه اونموقع نمیتونست عذابی که درواقع تئومان میکشه رو ببینه اینکه اونموقع نمیدونست اینی که جلوش وایستاده خیلی زخمهایِ بدی خورده که الان به اینجا رسیده واسه همین بدونِ هیچ تردیدی سریع گفت تو هیچکدوم از اینا نیستی:)
خیلی منتظر بودم یه روزی تئومانم ناراحتش از حرفایِ دنیز رو به روش بیاره و دنیزم بگه تو هیچکدوم از اونایی که گفتم نبودی ؛ خیلی ممنون ازت ردیفه.🫠
Post #2752
7
Forwarded from — Teoden 💛. (Viana)
