🔞در غرب (اروپای غربی بالاخص و امریکآ) آزادی ِ مخالفت،دگراندیشی و تفکر انتقادی، در منظر عوام! چیز بدردبخوری ست اما دقیقا مثل دخترعموی بیوه شدهی بیسرپرستی ست که لاجرم سرپرستیاش را خانواده دیگری پذيرفته است
در طبقه پنجم در اتاق زیرشیروانی آلونکی به او دادهاند،گاه روز تعطیل هفته او را با خود به پارک میبرند که نشان دهند اهل مدارا و فضیلت اند و سگ! نیستند و باقی اوقات ازو میخواهند در را بروی خود ببندد و حتی اگر گردنکلفت یا آژانِ محله هم در جایی از کوچه به او تعرض کرد،جریان را در بوق و کرنا نکند! و صدایش را درنیآورد چون چیز جدیدی نیست که، مهم هم نيست که،بالاخص با آقای خانه اگر باشد که پشتیبان و سرپرست او شده، و خرجش را میدهد!
این مفاهیم متعالی! در غرب، سالهاست که بیوه شده اند آنهم به همان شکلی که عرض شد.
آقا و صاحبشان( ایالات متحده) هر جوری به آن تعرض کند ، هرکاری که با منتقد و دگراندیش و معترض بکند
هیچکدامشان، صدایش را درنمیآورند! او اجازه دارد تجاوز کند
مثلا استاد دانشگاهش را که به نسلکشی معترض شده است را مثل یک خلافکار و یک مجرم روی زمین در خاک و خون بکشاند!
یا در یک ویدئو، رئیسجمهورش،با استفاده از هوش مصنوعی، روی سر معترضین و منتقدینش، #مدفوع بریزد .
🎎درشرق،امّا به یکباره تکلیف دخترعموی بیوه را یکسره و حل کردهاند،بالاخص در مکتب مارکسیست
چجوری؟
اینجوری که دخترعموی مطلقه را انداختهاند توی کمد قدیمی چوبی و دو تا قفل مرغوب هم بر آنها زدهاند و منتظرند تاریخ! بزاید و بعد از یکقرن وقتی جامعه بی طبقه آرمانی عدالتمحور اشتراکی ساخته شد او را از کمد بیرون بیآورند و جشن باشکوهی در سنپطرزبورغ! بَرگَرار کنند البته اگر تا آنزمان، بید و حشرات موذی، دخترعمو را نخورده باشند!.
از جامعهبیطبقه گفتم، بگذارید عرض کنم که در اوائل انقلاب در یکی از شهرهای غربی کشور، عدّهای جوجهمارکسیست !تصمیم گرفته بودند جامعه را بیطبقه کنند! فلذا هر ساختمان چندطبقه را که بیشتر از یکطبقه بود را آتش میزدند🤓...
این دو رویکرد به آزادی اندیشه و پذیرش مخالف ِ خود و... ( رویکرد اتاق زیرشیروانی و رویکرد کمد چوبی!) در طول تاریخ منادیان اصلی تغییر و اصلاح بودهاند و دائم برآن اند که خود را به دیگری تحمیل کنند و هردو هم بشدت دروغ میگویند!
امروزه اما دگراندیش و منتقد به کسانی اطلاق میشود که دائما در حال غرغر کردن و نِقزدن در باره اوضاعند!
منتقد برخلاف اپوزیسیون میتواند در بدنه سیستمی باشد که به او نقد دارد! نه دشمن یا براندازِ آن.
او میخواهد به کارهایی بپردازد که لازم است تا انجام شوند و ناديده گرفته شده اند یا روش انجامشان منطقی و درست نیست و دقیقا بهمین خاطر است که انجام نشدهاند تا امروز!
منتقد، با قصدِ قبلی و نیت کردن از پیش، اینکاره نشده است این وضعیت نتیجه تفکر، رفتار یا کار آنان است که غالبا در برخورد با وضعیت و شرایط بیرونی که خارج از اختیار آنهاست رخ دادهاست!
🪤اگر چه واژه منتقد در ادبیات رسانهای ما به چیزی مثل عهدشکن! و یا حتی ازدینبرگشته و چیزهای وحشتناک دیگر تعبیر شده و اشتباه هم تفسیر شده بشدّت!
برخی هم فکر میکنند منتقدان؛ ناراضیانِ حرفه ای هستند که از پیش قصد تخریب هدفمند را در دل دارند، مثل اینکه کسی تصمیم بگیرد باغبان،خیاط، آهنگر و بقال شود!
هیچکس عالماً و عامداً منتقد نمیشود حتی اگر شب و روز همه تلاشش را صرف این کند که بقول عزیزان گیرِ سهپیچ بدهند به نارسایی ها، سوء مدیریت ها،ناترازی ها و... باز هم انتقاد،حرفه ی آنها نخواهد شد😇آنها متعلق به هیچ محفل یا حلقهی قدرتی نیستند،ابدا...
این صرفا و فقط نگرش ِ زیستی آنهاست
آنها نه دنبال منصب اند و نه شهرت، آنان یک درد مشترک را با صدای بلند فریاد میزنند! دردهایی را که دیگران نمیتوانند یا میترسند بزبان آورند!
و این تنها تفاوتشان با دیگرانی ست که دردها را میبینند و به هیچ جایشان هم نمیگیرند و سردرآخور فعلاً دارند
آنها آدمهای معمولی با دغدغههای معمولی اند. و در اکثر موارد به فعالیتهای فکری گرایش دارند و اهل نوشتن و قلم اند ، فلذا کلامِ مکتوب را برای انتقال مسیج بشدت ترجیح میدهند...
در حالیکه بسیاری از آنان، سالها بعد متوجه میشوند که چه بلایی سرشان آمده و پیمیبرند که #منتقد شدهاند.
آنها هیچ منفعت مسلّم و مستقیمی از نقد نارساییها و جراحات جامعه نمیبرند،هیچ منفعتی، درحالیکه بزودی سیبل حملات هم خواهند شد بجرم منفعتطلبی که علنا در تناقض با تعریف منتقد است چون توجه و تمام تمرکزشان به به دردها و رنجهتی کل جامعه است،یعنی اساسِ تمرکزشان و علاقهشان معطوف کسانیست که خودشان_بههرعلتی_نمیتوانند