میدونستید که در جوانی شعر میگفتم دیگه؟
اینو یهویی امروز دیدم جالب بود مال ۷-۸-۹ سال پیشه
.
در جهانم بهار را کشتند
حضرت انتظار را کشتند
آخرین ایستگاه متروکم
بی شرف ها قطار را کشتند
منتظر مانده بود کسی در من [منتظر مانده بود کسی برسد]
منتظر مانده بود صدا بشود
بی شرف ها سوار را کشتند
بی شرف ها تمام مسئله اند
بی شرف های آشنا و غریب
عشق را شعار کش کردند
آخرش هم شعار را کشتند
از من از این سکوت متروکه
از من از این جهان ممنوعه
آخرین تکه های زنده را بردند
آخرین سربدار را کشتند
فصل
شب به خانه ریخت از شیشه
شب نشست روبروم می خندید
یک نفر در سرم.. فحش.. صلوات..
یک نفر هنوز می جنگید..
کار ناقص بوده و عروضش هم مشکل داشته ولی جالب بود در کل
هرکی دوست داشته بده suno.ai خروجیش رو چک کنیم باهم.
Post #4072
1.53K
- ❤ 12
- 👍 2
- 🤣 2