Post #3561
24
დ 𝖳︎𝗅︎𝖾𝖥𝗂𝗋𝗌𝗍𝗈𝗇︎𝖾 𝗅︎𝖺𝗇︎𝖽 -𝖸︎𝖳︎𝖡 𝖾𝗋𝖺 چهرهای که انگار همین الان گریه کرده بود و بدنی که لاغرتر به نظر میرسید، جت را در سکوتی شوکهکننده فرو برد. قبل از آنکه متوجه شود، چارن درست مقابلش ایستاده بود. «چا-» قبل از اینکه جت بتواند جملهاش را کامل کند، کمر باریکش کشیده شد و بلافاصله لبهای چارن…
من با دونستن اینکه همچین سکانسی تو ناول وجود داره همین الانشم باید ببرنم امین اباد
- 😭 1