چهرهای که انگار همین الان گریه کرده بود و بدنی که لاغرتر به نظر میرسید، جت را در سکوتی شوکهکننده فرو برد. قبل از آنکه متوجه شود، چارن درست مقابلش ایستاده بود. «چا-»
قبل از اینکه جت بتواند جملهاش را کامل کند، کمر باریکش کشیده شد و بلافاصله لبهای چارن در یک بوسهی غیرمنتظره روی لبهای او نشست.«عینکت خورد به صورتم...
جت فرصت زیادی برای شکایت نداشت. مرد قدبلند کمی عقب کشید، با دست دیگرش سریع عینک را برداشت و کنار انداخت، بعد دوباره خم شد و با اشتیاق او را بوسید.چارن بدن لاغر جت را به داخل اتاق هل داد و با پایش در را بست. وقتی جت نزدیک بود تعادلش را از دست بدهد و به عقب بیفتد، چارن او را بلند کرد و باعث شدناخودآگاه پاهایش را دور کمر او حلقه کند، در حالی که لبهایشان هنوز به هم قفل شده بود. آنها با شور و اشتیاق به بوسیدن ادامه دادند تا به تخت رسیدند. چارن به آرامی او را خواباند و دوباره زبانش را در دهان جت فرو برد، آن را در هم گره زد تا جایی که نفس طرف مقابل بند آمد و با ضربهای به پشت چارن کوبید.
Post #3438
16
- 😭 6