بخوان عزیزم ؛
بخوان که این اولین باری نیست که نغمه ی عشق نوت های درد را بهم میریزد و تلخیه رنج را از میان شیرینیه شرابِ نگاه، بیرون میکشد..
آنگاه که دستی گلویت را فشرد و کلمات را درون گلویت حبس کرد، برقص. برقص و با قوس های ریزِ تنِ به خاک نشسته ات در میان کوچه های تنهایی، روحت را فرا بخوان ؛ و سکوت دفن شده ی قلب را با نغمه دلنشین دوست داشتن پر کن.
با او در این شب که ماه ستاره ی چشمانش را به تو دوخته برقص و بگذار امشب را اسوده سر به بالین تو بگذارد نه تاریکی اتاق نمناکش.
کار از جسم گذشته، روح او را از این تنهایی نجات بده..
Post #4390
313
Forwarded from ㅤㅤ1998