مرا ببخش عزیزکرده، من در این طوفان سهمگین درختی بی ریشه بودم..
قلم دست میگیرم تا باری دگر از عشقی نافرجام نویسم، اما تار های تنهاییِ رخنه شده در وجودم مرا از نوشتن خط اخر این دفترِ سرنوشت باز میدارد. گویی سرنوشت نیز به عشق، ایمانی راسخ دارد..
در حالی که برای پاره کردن نخ قرمزِ عشق بی قراری میکند ؛ تا تلخیه تنهایی را در زیر زبان عاشق و طعم دلتنگی را به معشوقه هدیه کند..!
Post #3912
165
Forwarded from ㅤㅤ1998