در آن لحظههای خطیر که سپر میافکنی و میگذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
در آن لحظههایی که تو ناتوانیِ خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس میکنی،
در آن لحظهای که تو از فراز، پا در راهی میگذاری که آن سوی آن اختتامِ تمامِ اندیشهها و رؤیاهاست،
در تمام لحظههایی که تو میدانی، میشناسی و خواهی شناخت، به یاد داشته باش
که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند.
به زمان بیندیش و شبیخونِ ظالمانهی زمان.
📖 بار دیگر شهری که دوست میداشتم | نادر ابراهیمی