نوشابه زرد
نوشتهها و عکسهای سفر به کانادا
این کتاب رو به صورت صوتی گوش دادم و برای یه کتاب صوتی واقعاً انتخاب خوبی بود و ازش لذت بردم.
جلد خوشرنگولعاب و جالبی هم داشت.
مهمترین چیزی که موقع گوش دادن بهش و حتی بعدش بهش فکر کردم، این بود که چقدر دلم میخواد سفر کنم و دنیا رو بگردم.
حتی یه جوری بهم انگیزه داد که طوری زندگی کنم و انتخابهام رو طوری انجام بدم که بتونم بیشتر سفر برم و تجربه کنم.
و دربارهی خود کتاب، حقیقتاً اینکه با صدای خود نویسنده گوشش میدادم خیلی روی حس و جذابیتش تأثیر داشت.
طوری بود که منو مشتاق کرد برم ببینم منصور ضابطیان کیه و چهکار میکنه و حتی پیجش رو هم فالو کردم.
البته هنوز وقت نکردم کامل بررسیش کنم، اما برام جالب به نظر میرسه.
فقط یه نکتهای بود که اوایل، یا حتی تا اواخر کتاب، یه جوری منو میکرد؛
انگار نویسنده سعی داشت همهچیز رو از یه زاویهی بدبینانه بگه.
یا نمیدونم، شاید فقط این حس من بود، ولی به نظرم اونقدری که از بدیهای سفر یا ضعفهاش مفصل تعریف میکرد، از قسمتهای خوبش چیزهایی که واقعاً توی ذهنم بمونه نمیگفت.
البته از یه طرف دیگه که بهش نگاه میکنم، با خودم میگم خب اگر فقط از قسمتهای گل و بلبل سفر میشنیدم، اونوقت برام سؤال میشد که یعنی واقعاً هیچ چیز بدی نداشته؟
و اصلاً اونوقت چه فرقی داشت با اسکرول کردن محتواهای بعضی یا حتی اکثر بلاگرها؟
خلاصه که آره.
یه بخش خیلی مفصل هم دربارهی رفتن به رستورانهای مختلف بود که من خیلی دوستش داشتم.
بعضیهاشون معروف و بهنام بودن و بعضیها هم انتخابهای اتفاقی و یهویی.
البته من اسم هیچکدوم رو یادم نمونده 😂
ولی به هر حال جالب بود.
احتمالاً بازم از این سفرنامهها گوش بدم یا بخونم.
و در آخر، یه بخش ناراحتکنندهی ماجرا برای من این بود که سفر آقای ضابطیان پاییز ۱۴۰۱ بوده و شنیدن تجربهی اون روزها به عنوان یه خاطره، تلخ بود؛
مخصوصاً حالا که سال گذشته من هم از همین زاویه تجربهش کردم.
و غمگینترین پارت هم برای من «شهر گمشده» بود،
به عنوان قسمت آخر،
که اشکم رو درآورد.
📚⭐️مردادماه ۱۴۰۵
Post #752
46
🌱diary Photo
- ❤ 2