✍لحظه ای به یاد جاوید نام ها
عموماً لازم نیست ویدئو، عکس یا نوشتهای راجع بهشون ببینم یا بخونم که غمشون توی قلبم زنده بشه.
این تصویرها از جلوی چشمم کنار نمیرن.
ولی فقط کافیه یه ویدئو از لحظههای زندگی کردنشون، توی اینستا یا هر جای دیگه ببینم، تا قلبم تا عمیقترین جایی که میتونه احساس درد و سوزش کنه.
مسخرهست، ولی هنوزم میخوام بپرسم...
آخه چطور ممکنه اینطور پرپر شده باشن؟
این همه آدمیزاد...
اصلاً اگر فقط خودشون بودن، شاید آدم یه جوری با خودش کنار میاومد.
ولی مگه آدمیزاد خانواده نداره؟
عزیز نداره؟
کسی رو نداره که با رفتنش یه تیکه از زندگیش فرو بریزه؟
همهی ما حداقل چند نفر دور و برمون داریم که نبودنمون زندگی اونها رو هم عوض میکنه.
حالا فکر کن صدها هزار نفر...
صدها هزار دل...
صدها هزار خونه...
با جگرهای سوخته.
خدای من...
این غم چی بود؟
و چطور افتاد به دلامون...
حالا فکر کن جگر همسایهات اینطور سوخته باشه و تو هیچ کاری از دستت برنیاد؛
جز اینکه تو هم یه گوشه از این غم رو برداری و باهاش شریک بشی.
اما مگه سبک میشه؟
چطور ممکنه غمی به این بزرگی، بین چند میلیون آدم تقسیم بشه و هنوز یه ذره هم سبک نشه؟
حتی اگر هرکدوم از ما یه گوشه از این درد رو برداریم،
باز هم زیر سقفِ کلی خونه،
توی کوچهها،
توی خیابونها،
یه عالم غمِ این زندگی های نکرده میمونه...
Post #404
102