✍بابا وقتی ازمون خواست خودمون منقل رو سرهم کنیم، ذغال بریزیم و آتیشش رو روشن کنیم، چشام سیاهی رفت.
اینطوری شدم که...
وا یعنی چی؟
مگه این کارا رو ما باید انجام بدیم؟
(من و خواهرم 😭)
ولی خب...
باید انجامش میدادیم.
وقتی شروع کردیم، برخلاف چیزی که فکر میکردم، لحظههای بامزهای از سرهم کردنش ساخته شد.
ذغالها رو طبق دستور بابا ریختم و بعد با فندک، آتشزنهها رو روشن کردم.
شاید برای شما هم سؤال باشه آتشزنه چیه.
آتشزنه همون چیزیه که میریزن تا ذغالهایی که تا سرحد مرگ برای آتیش گرفتن مقاومت میکنن، یکم زودتر تسلیم بشن.
خلاصه این مرحله هم انجام شد و منتظر موندیم ذغالهای سیاه یه تغییری بکنن.
ولی انگار مسخرهترین کار دنیا بود.
تا اینکه به پیشنهاد خواهرم شروع کردیم به باد زدن.
البته اسمش فقط باد زدن بود...
در عمل بیشتر داشتیم خودمون رو با استفاده ی زیاد آتشزنه خفه میکردیم.
اصلاً هم نمیدونستیم ذغال دقیقاً کی آمادهست و به اصطلاح «گرفته».
آخرش هم بابا کار رو درآورد.
ولی حالا حداقل میدونم داستان از چه قراره.
دفعه بعد، یا دفعههای بعد، مطمئنم خیلی بهتر و ماهرانهتر انجامش میدم.
شاید بگین تو که اولش اصلاً دوست نداشتی، پس چی شد؟
راستش بعدش خیلی بهش فکر کردم.
این تجربه، برای من دقیقاً یعنی یه قدم نزدیکتر شدن به خودِ آرزوهام.
اگر آتیش درست کردن برای بعضیها یه کار مردونهست، یا اگر فکر میکنین توی آرزوهام من قراره با انرژی زنونه خداحافظی کنم، باید بگم نه.
داستان من این نیست.
داستان آرزوهای من اینه که گلیم خودم رو از آب بکشم.
از تجربه کردن نترسم.
بتونم از پس کارهایی بربیام که قبلاً ازشون میترسیدم یا به چشمم نمیدیدم.
شاید «فنی» کلمه دقیقی نباشه، ولی برای من این کار یه کار فنی بود.
و واقعاً از بابا ممنونم که ازمون میخواد مسئولیت این جور کارها رو قبول کنیم؛
که اگر یه روز تنها بودیم، از انجام دادنشون نترسیم و محتاج کسی نباشیم.
به نظرم این چیز کوچیکی نیست.
اینکه یه روز هوس کنی برای خودت آتیش به پا کنی و بدونی از پسش برمیای.
من هنوز وارد نیستم.
ولی مطمئنم به زودی میشم.
Post #358
89
🌱diary Photo
- ❤ 2
- 😐 1