خداجون، دیگه نمیترسم. دیگه قرار نیست شب تا صبح رو گریه کنم. دیگه نمیخوام توی ترسهام غرق بشم. واقعاً نمیخوام. پس میشه تو بجای من مراقب ترسهام باشی؟ از آدمهای عزیزِ زندگیم مواظبت کنی و نذاری یه تارِ مو از سرشون کم بشه؟ میشه نور بشی توی آسمون و نذاری بیشتر از این غرق تاریکی بشیم؟ میشه دستامون رو بگیری و اجازه ندی که دیگه سرمای روزگار به تنمون بشینه؟ من نمیخوام آدمبرفی بشیم. میخواستم سبز بشیم. هنوزم میخوام. میشه به آرزوهامون نگاه کنی و یه زِره بهمون بدی؟ ما همه میخوایم دوام بیاریم. ادامه بدیم. ما همه میخوایم بخندیم. زندگی کنیم. زنده باشیم. خودت که خواستههامون رو بهتر از همه میدونی! ـ راستش حالا امیدمون فقط به تو هست و اندک تلاشی که از خودمون برمیآد. پس خداجون، تو رو خدا ما آدمها رو تنها نذاریها. لطفاً.
خرداد ۱۴۰۵ | رها ـ نامهای به خدا
Post #171
35
Forwarded from اینجا درختی میرویَد.
- ❤ 2
- 🍓 1