Filing for Love
اول از همه شخصیتها… راستش چیزی که برام توی این سریال خیلی جالب بود، خودِ کاراکترها و رشدشون بود. این حس رو داشتم که کمکم دارن تغییر میکنن و جلو چشمم شکل میگیرن، نه اینکه از اول تا آخر همون آدم ثابت بمونن.
شخصیت زن یه آدم جدی، باهوش و مستقل بود که گذشته و علایقش نسبتا معمولی نبود و همین باعث میشد کاراکترش یه بعد دیگه هم پیدا کنه. یه جورایی مجبورت میکرد بیشتر بهش فکر کنی. مثلاً اون بخش که به عنوان مدل برای نقاشی حضور پیدا میکرد… تصورش کنین؟
خفن بود واقعاً و هم جدید بود، هم یه جور خاص بودن بهش میداد که کمتر توی کیدراماها میبینیم.
شخصیت مرد هم از اون مردهای همیشگی که من معمولاً جذبشون میشم نبود؛ نه خشک بود، نه یخ، نه بیش از حد کنترلشده. خیلی راحت، گرم، احساسی و حتی یه جاهایی لوس البته نه اونقدر که رو اعصاب باشه. فکر کنم هرچی جلوتر میرم، دارم با این مدل شخصیتها یه رابطه عمیقتری میگیرم، چون خیلی انسانیتر و دوستداشتنیتر به نظر میان.
یه چیز جالب دیگه هم این بود که با وجود اینکه بین چندتا خانم بزرگ شده بود و یجورایی روحیات لطیف تری داشت بازم انگار خیلی خوب بلد بود رگ خواب اون رئیس جدی و یهجورایی بیخیال رو دستش بگیره.
خود کلیت داستان هم با اینکه خیلی راحت میتونست بره سمت کلیشههای تکراری، انگار عمداً نرفته بود. فقط یه اشاره کوچیک بهشون زده بود. نه عشق بچگی داشتیم، نه بیماری ناگهانی، نه سوءتفاهمهای کشدار، نه جدایی اجباری. همهچیز ساده، تمیز و سر راست جلو رفت.
یه چیز خیلی جالب دیگه هم پروندههای حسابرسی بود. درواقع فقط عدد و رقم نبود؛ بیشتر نشون میداد پشت اون فضای رسمی شرکتها چه فسادها و رابطههای پیچیدهای میتونه وجود داشته باشه که معمولاً دیده نمیشن، ولی هستن. و گاهی تاثیراتشون خیلی بزرگتر از چیزیعه که فکر میکنیم، حتی بیشتر از جنبه مالی.
و در آخر، چیزی که خیلی برام مهم بود اینه که سریال کاملاً رئال به نظر میرسید.
پایانش هم منطقی و قابل قبول بود، دقیقاً همونطوری که انگار واقعاً این دو نفر میتونستن توی دنیای خودشون بهش برسن. هیچ زور زدنی هم برای شوکه کردن مخاطب وجود نداشت، و همین باعث شد پایانش برام رضایتبخش باشه .
و خاطره ی خوبی برام بسازن.
هرچند هنوزم معتقدم ۱۲ قسمت خیلی کمه و باعث میشه درست و حسابی به داستان هایی که استارت ش رو میزنن نتونن بپردازند و حیف ش میکنن.
⭐🎬
Post #146
42
🌱diary Video