کولسون وایت هد
Post #3151
23
Forwarded from encephalitis soul (MeHdi)
اگر دوباره ببینمت، احتمالاً چیز زیادی برای گفتن ندارم. شاید فقط نگاهت کنم و به این فکر کنم که زمانی تمام دنیای من در همین صورت خلاصه میشد. عجیب است؛ آدمی که روزی نمیتوانستی تصور کنی بدون او زندگی کنی، یک روز تبدیل میشود به خاطرهای که فقط گاهی سراغت میآید. نه با همان درد قدیم، نه با همان عشق، بلکه با حس عجیبی شبیه تشکر؛ برای اینکه یک زمانی، حتی اگر کوتاه، واقعاً خوشحال بودی.
- 🕊 2