🐰 : چون من آدم صادقیام.
🐥 : چراغ قرمز، چراغ سبز. اوه، خوب بازی میکنی. چرا سرت رو بالا آوردی؟
🐻 : خودت چی؟ آخر کلمهی «سبز» کجاست؟ اصلاً «ز» نداره!
🐱 : چرا نامجون داره به عقب راه میره؟
🐻 : داره فرار میکنه.
🐹 : هی! چرا داری به عقب راه میری؟
🐱 : در هر صورت باید بیای اینجا، چون آخرین نفری هستی که باقی موندی.
🐻 : چه خائن!
🐨 : در هر صورت اون آزادشون میکنه.
🐰 : ببینید چطوری داره فرار میکنه.
🐿️ : از کجا باید پارهش کنم؟
🐰 : بین دستهای جین و جیمین.
🐥 : اینجا، اینجا. جین، این دیگه چی بود؟
🐹 : هوبی قبل از اینکه حتی بفهمم، منو آزاد کرد. داشتم فکر میکردم بدوم یا نه؟
🐱 : اینه حس دوباره بچه شدن. بچه بودن سخته.
Post #14740
30
𝗍𝗁𝗏𝗌𝖾𝗌𝗌𝗂𝗈𝗇 🐥 : بیا اینجا، بیا اینجا. 🐱 : خط شروع اونجاست. 🐹 : فکر کردم روی زمین پول افتاده. فقط میخواستم مطمئن بشم. 🐱 : خط شروع اونجاست. 🐥 : ولی دربارهی آهنگ... «چراغ قرمز، چراغ سبز». بیا اینجا. 🐱 : برو، برو اونجا. 🐿️ : حتی چشمهاتون رو هم نمیتونید ببندید. 🐱 : نمیشه…
ادامه ی ترجمه 👇🏻