داستان عاشقانه تهیونگ تو کلاس چهارم D;🐻 : توی یه اردوی تفریحی، با بچههای یه مدرسهی دیگه توی یه مکان مشترک بودیم.
(حالم حال هوبی بعد اینکه داستان رو شنید)
🐹 : آها، پس با هم دعوا کردین!
🐻 : نه!
🐰 : پس با هم آشنا شدین و دوست شدین؟
🐻 : آشناییمون بیشتر شبیه یه قرار از پیش تعیینشده و ناشناس بود.
🐰 : اون موقع چند سالت بود؟
🐻 : فکر کنم کلاس چهارم دبستان بودم.
