🐻 : راستش... حتی همین امروز صبح که بیدار شدم، با خودم گفتم اوه، امروز واقعاً حال و روز خوبی ندارم ولی همین که کنسرت شروع شد و آرمی رو دیدم، همهچی یهدفعه برطرف شد.
🐻 : من واقعاً نمیتونم صبحها بیشتر نخوابم و بیدار شدن برام یه کم سخت بود، ولی روز کنسرت، همین که به این فکر کردم که قراره آرمی رو ببینم، فوراً خوشحال شدم! انگار تازه از خواب بیدار میشم.
🐻 : فردا آخرین اجرامونه و توی آینده نزدیک دیگه به لسآنجلس نمیایم. یه کم ناراحتم، ولی... دوباره دعوتمون میکنید اینجا، مگه نه؟ دوباره دعوتمون میکنید تا بتونیم باز هم خاطرات به این زیبایی بسازیم؟
🐻 : ممنونم. فردا با خوشحالی تور رو تموم میکنیم و برمیگردیم خونه. آرمی، واقعاً خیلی خیلی ممنونم، خیلی دوستتون دارم!
Post #11687
34
⇠ صحبتهای پایانی تهیونگ
- 💋 1