سیلیکون گرافیکس (SGI) سازنده کامپیوترهای تخصصیای بود که یک جورهایی صنعت شبیهسازی سهبعدی رو هم شروع کرده بود و خیلی از استانداردهای این صنعت توسط اونها معرفی شده بود و محصولاتشون برای کاربردهای علمی و صنعتی مثل نرمافزارهای CAD و البته ساختن جلوههای ویژه فیلمهایی مثل پارک ژوراسیک استفاده میشد.
کریس و کرتیس هم تو همین صنعت مشغول به کار بودن و احتمالا همزمان با طراحی تراشهها داشتن به این فکر میکردن که موج رو به رشد کامپیوترهای شخصی چه تاثیری میتونه رو کار اونها بذاره؟
و همین سوال احتمالی تبدیل میشه به یک جرقه مهم.
کامپیوترهای شخصی به لطف سرمایهگذاریهای IBM تو دهه ۸۰ رشد خیلی زیادی کرده بودن و با اینکه از نظر توان سختافزاری و نرمافزاری در مقایسه با کامپیوترهای تخصصی و مینفریمها قابل مقایسه نبودن اما بازار خیلی بزرگتری داشتن و روز به روز هم به قابلیتهاشون اضافه میشد.
در وصف اهمیت این بازار کافیه که بدونیم مایکروسافت و اینتل و البته کلی شرکت دیگه محصولات جانبی شکلگیری اون هستن و اوایل دهه ۹۰ میلادی هم همه داشتن به این فکر میکردن که ما چطور میتونیم اینتل یا مایکروسافت بعدی باشیم و از این بازار شکل گرفته استفاده کنیم؟
برای این کار هم خوشبختانه فرصتهای زیادی وجود داشت: مثلا میشد برای مایکروسافت ویندوز نرمافزار بسازید و بفروشید، یا میشد یک سختافزار جانبی بسازید تا این کامپیوترها رو قدرتمندتر کنه. و ایده کریس و کرتیس هم دقیقا به همین دومی مربوط میشد.
ایده اونها این بود که به زودی خیلی از قابلیتهای پردازش گرافیکی که قبل از اون فقط تو سرورهای تخصصی به مشتریهای معدودی ارائه میشده، با معرفی استاندارد PCI میتونه در قالب یک کارت گرافیکی جانبی کنار پردازنده مرکزی قرار بگیره و به افراد کمک کنه یک سطح قابل قبولی از پردازش گرافیکی رو بتونن رو کامپیوترهای شخصی خودشون داشته باشن و این ایده رو با مدیرانشون تو سان مایکروسیستمز در میون گذاشتن.
اما جواب یک چیز بود:
مشتریهای ما آدمهای متخصص و جدی هستن نه یک سری آدم آماتور!
احتمالا درک فضای ذهنی مدیرای سان خیلی سخت نباشه.
اونها در اون زمان داشتن کامپیوترهای چنددههزاردلاری رو به مشتریهای سازمانی خودشون میفروختن و اینکه بیان یک کارت گرافیکی برای بازار پیسی ارائه کنن که چندصد دلار قیمت داشت اونقدر جذاب نبود.
از یک طرف با وجود بازار بزرگ پیسی، مشخص نبود که چقدر از این آدمای آماتور و عادی به کارت گرافیکی نیاز داشته باشن و از طرف دیگه با ارائه یک کارت گرافیکی که خوب کار کنه اونها بخشی از بازار خودشون رو هم از بین میبردن.
برای کریس و کرتیس این حرفا اما قابل درک نبود. اونها داشتن چیزی رو میدیدن که باورشون نمیشد بقیه نمیبیننش. مثلا کرتیس پریم که عاشق دنیای بازی بود و خودش یک بازی شبیهساز پرواز هم ساخته بود داشت میدید که به زودی بازیهای زیادی میتونن رو کامپیوترهای شخصی اجرا بشن و این بازیها به کارت گرافیکی نیاز دارن. اما متاسفانه هنوز یک سال با معرفی Doom فاصله داشتن و نمیتونست خیلی این موضوع رو ثابت کنه. تازه حتی اگر هم میتونست ثابت کنه از نظر سان، این گیمرها اصلا بازار قابل اعتنایی نبودن و یه مشت آدم دنبال سرگرمی بودن، نه یک سری آدم متخصص جدی!
در همون زمان که به خصوص کرتیس بسیار کلهش خراب بود از سر و کله زدن با آدمای سان، این دو نفر برای تولید چیپ جدید شرکت داشتن با یک نفر تو شرکت LSI Logic کارها رو جلو میبردن که خیلی به نظرشون آدم جالبی بود. و اینجاست که نفر کمتر شناختهشده سوم وارد داستان ما میشه: جنسن هوانگ.