اما میدونست که راهی جز این هم وجود نداره.
بخشی از داستان بر میگشت به رقابتش با اینتل و این موضوع همیشه سایهش رو سر انویدیا سنگینی میکرد. هر زمان ممکن بود اینتل از خواب بیدار بشه و به فکر نابود کردن انویدیا بیفته.
از طرف دیگه ممکن بود خود انویدیا دچار سرنوشت SGI بشه.
پس باید انویدیا سراغ بازارهای دیگه هم میرفت و بهترین بازارها هم اونهایی بودن که با تعریف نوآوری برهمزننده همخوانی داشته باشن.
منتها اینکه هر بار بیای با جزئیات ایده نوآوری برهمزننده رو برای همه توضیح بدی کار سختی بود پس جنسن هوانگ عبارت مختص خودش رو اینجا ضرب کرد و اون هم چیزی نبود به جز:
بازارهای صفر میلیارد دلاری
جنسن این تفکر رو تو انویدیا جا انداخت که اگر میخوان زنده بمونن باید بتونن بازارهای جدیدی رو کشف و تسخیر کنن. منتها بازارهای جذاب همیشه مورد هجوم رقبا و شرکتهای بزرگه. پس باید سراغ بازاهایی برن که برای بقیه جذاب نیست اما پتانسیل تبدیل شدن به یک بازار چندین میلیارد دلاری رو داره. که میشه همون بازار صفر میلیارد دلاری.
ایده بسیار نبوغ آمیزیه اما اجازه بدید دوباره یادآوری کنم که درسته از دور نبوغ آمیزه، اما از نزدیک مثل شکنجه میمونه.
اگر یک گذری به چند سال بعد بندازیم، نتیجه سرمایهگذاری انویدیا رو یکی از همین بازارهای صفر میلیارد دلاری این شد که از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۰ حاشیه سود این شرکت از ۴۵٫۶ درصد به ۳۵٫۴ درصد رسید.
به طور کلی دهه ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ برای انویدیا اونقدرها خوب نبود.
شروع اون با حباب داتکامها بود و به تبع اون سهام انویدیا هم سقوط کرد،
در این بین رابطه با مایکروسافت هم خیلی خوب پیش نرفت و یک درگیری حقوقی با اینتل هم داشتن و ۲۰۰۸ هم بحران مالی بود، اما این سقوط آخری که گفتیم دیگه توجه همه رو به خودش جلب کرد و بحث جنجالی اون روزها این شده بود که انویدیا که یک روز برای خودش پادشاهی میکرد حالا کم کم دیگه آفتابش داره غروب میکنه و از بین میره.
تو قسمت بعد قراره دقیقا بریم سراغ همین بازار صفر میلیارد دلاری و ببینیم چه بود و چه شد؟