معروفه که جنسن خیلی دنبال این بود تا تولید تراشهها رو بتونه از طریق tsmc انجام بده و در کمال ناامیدی یک نامه نوشته بود بهش چون راه ارتباطی دیگهای پیدا نکرده بود.
یک روز خود موریس چنگ شخصا زنگ زد و جنسن برداشت.
موریس گفت: من زنگ زدم که با آقای جنسن هوانگ صحبت کنم..
(دفتر انویدیا در اون زمان خیلی شلوغ بود و اتاق کناری هم یک سری کارمندا داشتن بازی میکردن)
جنسن در جواب میگه: یک لحظه
و بعد انگار موریس چنگ یه جا تعریف میکنه که برگشت گفت «همگی لطفا آروم بگیرید، موریس چنگ از tsmc زنگ زده»
اما هرچقدر که انویدیا جلوتر میرفت جنسن رقابتیتر میشد و هدفهای بلندپروازانهتری تعریف میکرد و به همین خاطر پشت پرده تمام این رشدها، بر خلاف انتظار، جنسن اصلا هیجانزده نبود. حتی برعکس، ترس عمیقی هم داشت.
یکی از این ترسها مربوط به اینتل بود و به یک سال قبل بر میگشت. زمانی که اینتل محصول جدیدی به اسم i740 رو معرفی کرد که در واقع کارت گرافیک اینتل بود و مستقیما برای رقابت با انویدیا و به دست گرفتن بازار پردازش گرافیک سه بعدی به بازار اومده بود.
هرچند این محصول در نهایت شکست خورد، اما الگوی رقابت اینتل مشخص بود.
اینتل گام به گام داشت تمام کارکردهایی که به صورت کارت جانبی ارائه میشدن رو داخل سیپییوهای خودش قرار میداد و به زودی به جای یک کارت گرافیک مجزا، به سراغ اضافه کردن پردازش گرافیکی داخل سیپییوهای خودش میرفت.
دقیقا شبیه به کاری که شرکتهای سازنده llmها امروز انجام میدن و با هر نسخه جدید تعداد زیادی استارتاپ رو از گردونه خارج میکنن.
و در جواب به همین تهدید روزافزون اینتل بود که انویدیا یکی از نبوغآمیزترین حرکتهای تاریخ تکنولوژی و بیزینس رو انجام داد و شاید بشه گفت یکی از بزرگترین اختراعهای انویدیا دقیقا همین بود: GPU!