زمان که پر از شجاعت و عاری از ترس و حصد جلو قدم بر میدارد.زمانی که نمیتوان از زیر شمشیر خون الودش گذشت و چشمانش چون اخگری به درون گذشته میماند. وفادار ترین خدمتگذارن و دلاور ترین مرزبانان. در هنگمام مرگ یک سوال میپرسند و ان نیز دلیل درد رنج است. ان سربازی که به دنبال شجاعت بود و ان برده ی ازادی طلب. آنکه که به دنبال اینده میدوید و انکه در جست و جوی زمان از دست رفته بود. و این بود چگونه زیستن و چگونه مردن برای انانی که انسانی فانی اند و زمان چون وای در اسمان ها در پرواز است. و اگر خدای یگانه در تاریک ترین ژرفنای این زمین نیز حضور داشته باشد بی شک زمان است. که چقدر سرد و بی روح است این زمان! کثافت زیر پایمان که همایونی در قدم به قدمش حضور دارد. اگر نیز ثنویت باشد، کوه های بلند و استوار جایگاه یزدان زمان است که ان را هنر میمانم، هنری که از ارادت و اراده ایزدان نشئت میگیرد که اگر چنین باشد میبینم میخوانیم چگونه انوبیس هنر مومیایی کردن را به مصریان اموخت و تحوت راز نوشتن. و پرتومئوس سر زیستن را و دمیتر خوراک زیستن. Quetzalcoat فنون فرهنگی. آناهیتا پاکی و سرئوشه نماز گذاری را. و اگر از هر قدم خدایان نشانی از هنر و زیبایی بروید و انسان نیز همواره در میان عمر کوتاه خویش در جست و جوی ازادی از جسم فنا پذیرش باشد، که به نوعی به جاودانی بدل میشود، تنها از یافتن هنر و این فرهنگ ایزدیست که ادم روح و جانش را در تمام زمان بشریت میتواند جاودان نگه دارد.- سرچشمه انسانیت
Post #1169
9
𖥻ׁ ׅNGC 604 سرچشمه انسانیت.pdf