میتونم تا صبح درمورد گربه هام و اونایی که باهاشون برا یه مدت تعامل داشتم صحبت کنم. ماچال یا ماسالا، تنها گربه ای بود که از شکم مولی زاییده شد، به طور طبیعی گربه ها دوتا یا بیشتر میارن، ماچال از روزی که به دنیا اومد، هرروز میرفتم پیشش، و چون خواهر برادر نداشت با خودمون بازی میکرد. بسیار شیطون بود و بامزه، وقتی بزرگ شد خیلی آروم شد، با ادب شد، اما هنوز عاشق این بود بیاد بغلم. از موقعی که مادر شد، دیگه نیومد تو بغلم ، سعی کردم بذارمش رو پاهام اما زود میرفت. ماچال عاشق اینه بیاد تو خونه (ما گربه هامون حیاطی ان) هروقت میذاریمش بیرون انگار مرده هاشو گفتن، عصبانی میشه، وقتی عصبانیه هیچی خوبش نمیکنه دیگه. ماچال یه گربه رو به فرزندی قبول کرد. بر خلاف چیزی که انتظار داشتم، به بچه گربه پخ نکرد، بلکه سعی کرد خودش بیاد پیشش، ماچال سوسکی عاشق داییشه، حتی باور دارم بچه هاش از داییش هستن. ماچال لاغره، اما غذا میخوره بخدا انواع خوراکی (گربه چاق میخوام TvT). کلی با ماچال خاطره دارم. الان دو سال و چند روزشه.
#گورب
Post #3278
16
Skypiea ماچال