TGViewer
Spaceship (ER era) Spaceship (ER era) @theredmars · 63 subscribers
Post #12222 53
داستان سیذارتا از جایی شروع می‌شه که همه اون رو پسری کامل و برهمن می‌بینن از دور همه چیزش بی نقصه و زندگی کامل و خوبی داره‌.
اونجور که نشون داده مب‌شه پدرش بهش افتخار می‌کنه، دوست صمیمیش تقریبا اون رو الگوی خودش می‌دونه و مثل سایه باهاش در حرکته و بقیه هم اون رو کامل می‌دونن.
اما سیذارتا وسط درس‌ها و دعاها و کار‌هایی که انجام می‌ده خوشحال نیست.
اون چیز درونی که دنبالش می‌گرده رو توی این کار‌ها نمی‌بینه و این‌هارو بیهوده می‌بینه.
خانواده و پدرش رو ول می‌کنه و همراه با دوستش به شمن‌هایی می‌پیونده که از اونجا عبور کرده بودن.
کنار اون‌ها هم یاد گرفتن رو شروع می‌کنه و باهاشون همراه می‌شه اما باز هم اون حسی که می‌خواد بهش برسه رو پیدا نمی‌کنه حتی با اینکه روش شمن‌ها رو کامل و به درستی فرا گرفته بوده و می‌تونسته همه کار‌های اون‌ها رو انجام بده.
در همون حین آوازه استادی به گوششون می‌خوره که داستان.هاش اونهارو کنجکاو میکنه.
وقتی به دیدن اون استاد می‌رن دوستش همراه اون فرد میمونه اما سیذارتا تصمیم می‌گیره اونجارو هم ترک کنه.
نه بخاطر اینکه اون فرد استاد درستی نبوده اما بخاطر اینکه سیذارتا عقیده داشته که خرد و دانش چیز‌هایی نیستن که یاد دادنی باشند و لزومه‌ی یاد گرفتن اون‌ها تنها تجربه کردنه.
نمی‌خوام کل داستان رو تعریف کنم اما بقیه‌ی داستان درباره‌ی اینه که سیذارتا واقعا توی دورانی که بعد از اون تصمیم نپیوستن به بودا می‌گیره هر زندگی‌ای رو می‌گذرونه و حتی مثل بقیه‌ی آدم‌ها زندگی می‌کنه و وارد شهر می‌شه. کار می‌کنه و قمار میکنه و حتی معشوقه هم داره اما باز هم خوشحالی که می‌خواد هیچوقت باهاش همراه نمی‌شه.
روایت داستان به طور مداوم کشمکش‌هایی رو توی دوران‌های مختلف زندگی و روش‌های مختلف اون برای زندگی کردن رو نشون می‌ده و اینکه توی هرچیزی و حتی تا لحظات پیری دست از گشتن و دانستن برنمی‌داره.
کتاب، واقعا کتاب قابل تاملیه و به نظر من یک‌بار خوندنش کافی نیست و حتی باید ترجمه‌های متفاوت رو امتحان کرد و با کلمات متفاوت‌تری خوندش تا شاید حتی چیز‌های بیشتری هم بشه ازش فهمید.
اما خلاصه مطلب این بود که زندگی‌کردن چیزی نیست که بشه از استاد‌ها و کتاب‌ها و یا حتی چیز‌های دیگه آموخته بشه و باید تجربه بشه.
و اینکه نه فکر نمی‌کنم لیوان چایی همه باشه.
  • ❤ 1
More from @theredmars
  1. Oct 11, 2026هیچی نجاتم نداد مجبورم برم پیش تد لسو.
  2. Oct 11, 2026بچه‌ها به نظر شما هم ویلن big hero 6 شبیه مگنیتو بود یا من بچگیم متوهم بودم؟
  3. Oct 11, 2026هروز غذا کیره. اونم تو مغز
  4. Oct 11, 2026قانون خانواده ما اینه که تو اعصاب هم برینیم.
  5. Oct 11, 2026بابامو مجبور کردم سوپ آشویتزی(سیب‌زمینی) که درست کردم رو مزه کنه در صورتی که خودم دوبار ام…
  6. Oct 10, 2026دلم برای کازین تنگ شده.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →