در طول تاریخ، مردسالاری فقط یه طرز فکر نبود؛ یه نظام بود که قرنها به زن فهموند حتی برای انسان بودنش هم باید از مردها اجازه بگیره. از دخترایی که تو دوران جاهلیت زندهبهگور میشدن تا زنایی که حق تحصیل، انتخاب، مالکیت و تصمیم گرفتن برای زندگی خودشون رو نداشتن، تاریخ پره از جنایتهایی که تنها دلیلشون این بود که قربانی، زن به دنیا اومده بود. اگه سکوت میکرد، مطیع بود؛ اگه حرف میزد، گستاخ. اگه سر خم میکرد، بافضیلت بود؛ اگه سرش رو بالا میگرفت، بیآبرو. اگه خودش رو وقف خواستههای بقیه میکرد، زنِ شایستهای بود؛ اما اگه جرئت میکرد برای خودش زندگی کنه، میشد تهدیدی برای تمام ارزشهایی که قرنها به خوردش داده بودن. جامعهای ساخته بودن که توش اطاعتِ زن رو شرافت میدونستن و آزادیش رو بیاخلاقی؛ چون زنی که حق انتخاب داشتهباشه، دیگه بهراحتی زیر بار هر ظلمی نمیره. اما جنایت علیه زنها هیچوقت به زندهبهگور کردن دخترها ختم نشد؛ فقط شکلش عوض شد. یه روز جسمشون رو زیر خاک دفن میکردن، یه روز صداشون رو پشت دیوارهای تعصب خفه میکردن و یه روز اونقدر حق انتخاب رو ازشون میگرفتن که حتی خواستههای خودشون رو هم فراموش کنن. فرقش فقط این بود که با گذشتِ زمان، دیگه برای اسیر کردن زنها همیشه به خاک و گور احتیاجی نبود؛ گاهی یه قانون کافی بود، گاهی یه باور قدیمی و گاهی جامعهای که به زن یاد داده بود از آزادیِ خودش خجالت بکشه. و این، شاید تلخترین اعتراف تاریخ به بشریته: تمدنی که ادعای فتح جهان رو داشت، قرنها از آزادی نیمی از انسانهاش میترسید. مردهایی که خودشون رو صاحب اختیار زن میدونستن، اسم اسارتش رو گذاشتن شرافت، اسم سکوتش رو گذاشتن نجابت و اسم سرکوبش رو گذاشتن سنت؛ فقط برای اینکه مجبور نشن بپذیرن چیزی که ازش دفاع میکنن، چیزی جز سلبِ حقِ زندگی از یه انسان نیست. شاید بزرگترین جنایت علیه زن، فقط زندهبهگور کردن دخترها نبود؛ شاید جنایت بزرگتر، ساختن جهانی بود که توش زن باید هر روز ثابت میکرد به اندازهی یه مرد حق زندگی داره. اونا یه روز دخترها رو زندهبهگور میکردن؛ بعدها یاد گرفتن کاری کنن که زن زنده بمونه، اما حق زندگی کردن رو ازش بگیرن. و اسم این جنایت رو گذاشتن تمدن.
.صاد.
Post #11631
431