متوجه اون پیام های پاک شده هم میشم عزیزم. فقط ترجیحم ندیدن پیامت بود در طی این بازهی پیام دادن، منتظر موندن و پاک کردن پیامت. چرا حسادت، وقتی که همینیم ما؟ من همینم؛ حداقل الان. یه وسط. بین صفر و صد. بین تا ابد گرم موندن و یا تا همیشه یخ زدنش. این فاصله هم، مبارک تو و لبخند قشنگت باشه.
ممنونم که حتی تا اینجاش رو هم کشیدی برای موندن. خواهش میکنم فردا همه رو خوشحال کن. میگن حالش خیلی بد بود. و فکر نکنم این چیزی بوده باشه که تو میخواستی. نه تنها دوستات، بلکه دوستای دوستات هم دیگه فراموشت نمیکنن.
1404.6.12 اینو برای تو مینویسم. میدونم که حتی من رو نمیشناختی. ولی دردت اونقدری پر سر و صدا بود که من هم یه لحظه شوک موندم از خبرش. امیدوارم واقعا سالم باشی. واقعا فردا چشمات رو باز کنی و بگی میخوای همینجا بمونی. احمقانهست که مردم انقدر درک نمیکنن. مردم انقدر دخالت میکنن. انقدر یچیز رو بزرگ و دردناک میکنن که جاش تا اخر عمر بمونه. امیدوارم ناموفق بوده باشه. امیدوارم حتی اگر هم موفق شدی، الان بیشتر بخندی، و رها شده باشی از اون دردی که بقیه میگن داشتی تجربش میکردی. مال تو هم بوده باشه یا نه، نگهت میدارم توی خاطراتم.