دروغ چرا. خوشحالم نوشتمش و حداقل همین فکر، باعث حرف زدنمون شد.
ترکم نکن، نرو، محکوم نکن مارو به پایان و نذار بزرگ بشم.
هرکجا که بغل توعه، خونهی منه و من، نمیخوام بزرگتر ازین بش به عنوان یه هیولا که خونه رو ترک کنم.
Post #4114
75
ᴘᴀʀɪꜱ ɪɴ ᴛʜᴇ ʀᴀɪɴ 1405.3.23 خیلی ساکت و آروم، تموم شدیم من و تو، فروغِ من. حداقل من اینطور فکر میکنم. همینقدر ساده و راحت، کارتهای دست توی دست تو و "بچه خوشگل"ت، شروع کردن به خاک خوردن؛ حرفهای من و تو کم و کمتر شدن و فکرهای مشترکمون کمرنگتر. هردومون هم میدونستیم که هیچچیز…