1405.3.23
خیلی ساکت و آروم، تموم شدیم من و تو، فروغِ من.
حداقل من اینطور فکر میکنم.
همینقدر ساده و راحت، کارتهای دست توی دست تو و "بچه خوشگل"ت، شروع کردن به خاک خوردن؛ حرفهای من و تو کم و کمتر شدن و فکرهای مشترکمون کمرنگتر.
هردومون هم میدونستیم که هیچچیز ابدی نیست. با اینحال؛ دوست نداشتم انقدر سریع فرار کنم از تو به عنوان یه بچه هیولا و تو، دیگه نتونی بازی کنی نقش اون مادرِ با احساس رو برای من.
دوستت دارم.
شبت به خوشگلی خودت و روحت.
مثل همون دفعهی اولی که دیدیم هم رو، بدون که من همیشه برای کمک کردن به تو هستم. فقط دست تکون بده.
Post #4112
71