میدانی داشتم به چه فکر میکردم؟
اینکه
تو هم درد بودی و هم درمان..
فاصله ای که میان ما بود،مسافتی نبود بلکه
فاصله ی میانِ قلب هایمان بودنمیشد...
نمیشد چون من تو را با تک تک سلول هایم،با اعماق وجودم و بند بند وجودم دوست داشتم اما تو نه
نمیشد،چون تو در فکر دیگری بودی
بهتر است بگویم در فکرِ دیگران!
و اما من
با تمام حماقت،فقط در فکر تو بودم
در فکر کسی،که ذره ای دلش با من نبود
دلش با بقیه بود و به من دوستت دارم میگفت!
گفتنِ دوستت دارمی که خلاف رفتار و کارهایت باشد آخر چه ارزشی دارد؟من تو را همانطور که بودی میخواستم و دوستت داشتم اما تو همواره دنبال این بودی که مرا تغییر دهی،از من عیب گویی کنی و مرا مقصر همه چیز بدانی!
به من بگو،
گر تو مرا دوست داشتی،این کارهارا میکردی؟انسانِ عاشق،عیب های عشقش را بازگویی میکند؟ او را مدام آزار داده و به او بی توجهی میکند؟نه...تو هرگز عاشق نبودی
میدانی چرا؟
چون در میان آن همه ستاره،من تو را همچون ماه میدیدم
گر چه بهتر است بگویم: مگر کسی جز تو وجود داشت؟
من فقط تو را میدیدم،کسی آنجا نبود!هر جا که میرفتم،به یادِ تو بودم
هر جا که میرفتم، تو را میدیدم
میدانی...
برای این میگویم فاصله،فاصله ی مسافتی نبود،چون که گر یک عمر نبودی،من باز هم تو را دوست میداشتم و در قلبم و افکارم بودی
اما تو،هر وقت که نبودم،از نبودم سو استفاده میکردی و در میان افکارت،کسانِ دیگری بودند..
گرچه هر وقت هم کنارت بودم،تو جسمت کنار من بود و فکرت نه!
و من هرگاه که به چشمانت نگاه میکردم،عشقی نمیدیدم
پس
تو را روزی با تمامِ سختی ای که بود،بر خلاف خواسته ی قلبم،ترک کردم آری من تو را ترک کردم
من کسی را ترک کردم که دوستش داشتماما کار درستی بود میدانی چرا؟
چون میدانستم اگر یک عمر هم منتظرت بمانم،عاشقم نمیشوی و این من هستم که خواهم سوخت
ترک کردن کسی که او را با تمام وجودت میخواهی،کار آسانی نیست
و
من این کار را کردم،چون تو تمام احساسات مرا حیف و میل کردی.قلم ستاره آبی🪼