بین ما دوتا، تو بودی که از آب میترسید..
من برای تو دِلی رو به دریا زدم که از آب میترسید
اما تو ترسو بودی
تو برای عشقِ ما زیادی ضعیف و ترسو بودی
میدونی..
آدمِ عاشق نمیترسه..برای عشقش میجنگه
اما تو..آدمِ جنگیدن نبودی،آدمِ جنگیدن برای من
هردومون خوب میدونیم که اگه عشقِ زندگیت بودم،برام میجنگیدی،جا نمیزدی و ترکم نمیکردی
تو اگه دوسم داشتی،نمیرفتی
وقتی رفتی،چشام واقعیت هارو دید
دیدم تنها کسی که این رابطه ی یه طرفه رو میخواست،من بودم
هر کاری کردم که نِگَهِت دارم ولی زورِ خواستنِ من به نخواستنِ تو نرسید
از یه جایی به بعد دیگه خسته شدم
از یه جایی به بعد،فهمیدم..
راستش فهمیدم دوسم نداری اما نمیخواستم باورش کنم
نمیخواستم این واقعیتِ تلخ رو ببینم و بفهمم
چون سخته،قید کسی که دوسش داری رو زدن
اینکه بخوای باور کنی کسی که دوسش داری،دوستت نداره
یادته؟
تو اصرار به دوست داشتنم داشتی
ولی بعدش نمیدونم چیشد
یهو رفتی و تنهام گذاشتی
ولی اینا یهویی نبود میدونی چرا؟
چون سرد شدن هاتو نادیده میگرفتم
با خودم میگفتم درست میشه عاشقم میشه
اما این بزرگترین اشتباهِ من بود
نباید باورت میکردم نباید واست تلاش میکردم چون نمی ارزیدی!
ولی دیگه بهت فکر نمیکنم،خودمو سرزنش نمیکنم،به یادت آهنگ گوش نمیدم،عکساتو نگاه نمیکنم
چون اونی که باید حسرت بخوره تویی
تو آدمی رو از دست دادی که با تمامِ وجودش عاشقت بود
ببخشید ولی تو باختی نه من!
همین که منو نداری خودش کارماست
فکر نکنم بشه ولی،امیدوارم بتونی کسیو پیدا کنی که بتونه مثل من نگاهت کنه!
قلم ستاره آبی🪼