توی این جهان نرسیدم
هر چی دویدم نرسیدم
به خواسته هام،آرزو هام و اهدافم
من میدونستم باید تلاش کنم
از اولش میدونستم باید تلاش کنم که به چیزی که میخام برسم چون بدون تلاش و سختی،نمیشه
تلاش کردم اونم زیاد
اما..
اما یه جاهایی کم آوردم
مقایسه کردنِ خودت با بقیه درست نیست تو باید خودتو با ورژن قبلی خودت مقایسه کنی و ازش جلو بزنی نه با بقیه...
اما خیلی وقتا کم آوردم
دیدم شبیه هم سن و سال هام نیستم
بعضی وقتا میدیدم خیلی فرق دارم
میدیدم هم سن های من ماشین دارن،موفقیت های بزرگی بدست آوردن
اما من؟...
من همش درحال درجا زدن بودم
فکر میکنم بدونم چرا...
چون اونا حامی داشتن،حامیِ خوب،قوی
اونا لازم نبود از صفر شروع کنن
اما من از صفر شروع کردم و هنوز در برابر اونا هیچی نیستم
احساس هم سن و سال هام خیلی از من شادترن،تفریح میکنن شادی میکنن
اما من؟
باید شبانه روز تلاش کنم تا به نقطه ی صفر اونا برسم
خودمو گاهی سرزنش میکنم که من چی از اونا کم دارم،اما بعد یادم میوفته من تقصیری ندارم
من فقط حامی نداشتم،فقط خودمو داشتم و سعی کردم روی پای خودم وایسم
اینجا هرکس وضع خوبی داره،از ما نیست
چون ما خیلیچیزا دیدیم
ما دی ماه رو دیدیم،ما افسرده شدیم،پیر شدیم،غصه خوردیم و ضعیف شدیم
دیگه مثل قبل نشدیم
چطور آدمی که اینارو دیده میتونه هنوز سر پا بمونه؟
با فکر انتقام در روزِ آزادی؟فقط همین میتونه باشه
چون برای من سخت بود
سخت بود هم ایرانی باشم،هم توی خاور میانه و هم توی افسردگی و این وضعیت،هم درس بخونم،کار کنم و هم زنده بمونم
به خودم افتخار کردم و میکنم،چون توی این وضعیت تلاش کردن خیلیه....
من هنوز سر پا ام به امید روز های بهتر
منم دلم میخواست وضعیت، بهتر بود اما نیست
چون حالت که خوب نباشه حالِ تلاش کردن نداری
فقط گاهی،بعضی چیزا بهت انگیزه میده و تو وقتی زمین میخوری،کمکت میکنن بلند شی و قوی تر از قبل ادامه بدی.
قلم ستاره آبی🪼