برای دریافت نوبت پیام دهید
09938084247
اینجا جاییه برای پیدا کردن تکههای گمشدهی خودت
از فکرها، احساسات و رابطهها با شخصیت های متفاوت در قالب طنز حرف میزنیم
آگاهی قدم اوله، درمان مسیر تخصصی خودش رو داره
مریم سادات صادقی روانشناس بالینی
Post #3
279
قسمت اول – شروعی که شبیه رؤیا بود
لیلا همیشه میگفت خوشبختی یعنی کسی کنارت باشه که تو رو بفهمه. او دختری تحصیلکرده بود، پر از آرزو و ایده برای آینده. وقتی با سامان آشنا شد، انگار همهچیز درست سر جاش نشست.
سامان از همان اول با دقت گوش میداد، وقتی از پروژههای دانشگاهی یا دغدغههای کاریاش میگفت. هیچوقت احساس نکرد تنهاست، چون او واقعاً درکش میکرد.
دو سال رابطهشان پر از سفرهای کوتاه، گفتوگوهای طولانی شبانه و خندههایی بود که بیوقفه ادامه داشت.
حتی خانواده و دوستانشان میگفتند: «شما دو نفر عجب جفت کاملی هستید.»
لیلا باور داشت بالاخره توانسته تعادلی میان موفقیت شخصی و عشق پیدا کند. برای آینده مشترکشان برنامه میریختند، حتی به فکر خانهای کوچک و آرام بودند.
همهچیز شبیه داستانهایی بود که همیشه فکر میکرد فقط در فیلمها وجود دارد.
اما درست وقتی به اوج اطمینان رسیده بود، ترک عجیبی در دیوار این رؤیا ظاهر شد.
✦ ادامه دارد…
لیلا همیشه میگفت خوشبختی یعنی کسی کنارت باشه که تو رو بفهمه. او دختری تحصیلکرده بود، پر از آرزو و ایده برای آینده. وقتی با سامان آشنا شد، انگار همهچیز درست سر جاش نشست.
سامان از همان اول با دقت گوش میداد، وقتی از پروژههای دانشگاهی یا دغدغههای کاریاش میگفت. هیچوقت احساس نکرد تنهاست، چون او واقعاً درکش میکرد.
دو سال رابطهشان پر از سفرهای کوتاه، گفتوگوهای طولانی شبانه و خندههایی بود که بیوقفه ادامه داشت.
حتی خانواده و دوستانشان میگفتند: «شما دو نفر عجب جفت کاملی هستید.»
لیلا باور داشت بالاخره توانسته تعادلی میان موفقیت شخصی و عشق پیدا کند. برای آینده مشترکشان برنامه میریختند، حتی به فکر خانهای کوچک و آرام بودند.
همهچیز شبیه داستانهایی بود که همیشه فکر میکرد فقط در فیلمها وجود دارد.
اما درست وقتی به اوج اطمینان رسیده بود، ترک عجیبی در دیوار این رؤیا ظاهر شد.
✦ ادامه دارد…
- ❤ 5