دیشب یکی از مراجعین ازم پرسید:
«اگه جنگ بشه چی؟
اگه آب نباشه؟
اگه برق و گاز قطع بشه، چی کار کنیم؟»
بهش گفتم:
«اگه یه روزی واقعاً شد، همون روز برای حلش فکر میکنیم...»
چون انسان، ظرفیت تحمل رنج را دارد؛
اما تحملِ رنجی که هنوز اتفاق نیفتاده، فقط توانش را زودتر تمام میکند.
امروز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم گاز قطع شده.
برای چند ثانیه، دیشب یادم آمد.
و با خودم فکر کردم...
ذهن ما چقدر عجیب است.
گاهی برای اتفاقی که فقط یک احتمال است، ساعتها اضطراب میکشد؛
اما وقتی همان اتفاق واقعاً رخ میدهد، آرامآرام شروع میکند به پیدا کردن راهحل.
روانشناسان به این الگو اضطراب پیشبینانه میگویند؛
ذهن تلاش میکند با فکر کردن به بدترین سناریوها، از ما محافظت کند.
اما بیشتر وقتها، فقط آرامش امروزمان را از ما میگیرد.
شاید لازم نباشد بار تمام فرداهای نامعلوم را، امروز روی شانههایمان بگذاریم.
شاید کافی باشد فقط از خودمان بپرسیم:
«الان، در همین لحظه، چه کاری از دست من برمیآید؟»
گاهی آرامش، از جواب داشتن برای همه سؤالها نمیآید...
از پذیرفتن این میآید که لازم نیست امروز، همه فرداها را زندگی کنیم.
این محتوا برای آگاهی نوشته شده، نه تشخیص یا درمان. اگر احساس میکنی اضطراب، زندگی روزمرهات را مختل کرده، کمک گرفتن از روانشناس بهترین قدم است.
Post #44
133
- ❤ 6