این روزها دوباره خیلیها کیف اضطراری آماده کردهاند، مدارک را یکجا گذاشتهاند، با صدای هر خبر قلبشان تندتر میزند و در ذهنشان مدام سناریوهای مختلف را مرور میکنند.
جنگ، حتی قبل از اینکه شروع شود، میتواند در ذهن آدمها آغاز شود.
بعد از تجربه جنگ قبلی، به عنوان یک روانشناس بیشتر از هر زمان دیگری به یک موضوع فکر کردم:
اینکه در روزهای بحران، آدمها بیش از غذا، پول یا حتی برنامه، به یک «آدم امن» نیاز دارند؛
کسی که وقتی دنیا ناامن میشود، حضورش به مغز یادآوری کند که «هنوز همه چیز از دست نرفته است.»
اما حقیقت عمیقتری هم وجود دارد.
همه ما همیشه به آن آدم دسترسی نداریم.
گاهی فاصله، گاهی شرایط و گاهی خودِ بحران، ما را از عزیزانمان جدا میکند.
برای همین مهمترین سرمایه روانی هر انسان این است که بتواند کمکم برای خودش «آدم امن» شود.
یعنی وقتی خبرها ترسناکاند، خودش را با خبرها نابود نکند.
وقتی آینده مبهم است، با خودش مهربان بماند.
وقتی کنترل خیلی چیزها از دستش خارج شده، احساس امنیتش را کاملاً به اتفاقات بیرون گره نزند.
شاید بزرگترین درسی که بحرانها به ما میدهند این باشد:
امنیت، فقط چیزی نیست که بیرون از ما ساخته شود؛
بخش مهمی از آن، رابطهای است که با خودمان میسازیم.
آدمی که در سختترین روزها بتواند پناه خودش باشد، حتی اگر بلرزد، کمتر میشکند.
Post #31
103
- ❤ 6