عدم قطعیت مشکل نیست؛ رابطهای که با آن داریم مهم است.
تابآوری به این معنا نیست که ترس را انکار کنیم یا ناگهان تبدیل به آدمی «قوی» شویم. تابآوری یعنی بتوانیم حتی وقتی همه پاسخها را نداریم، تنظیم هیجانی، انعطافپذیری شناختی و احساس معنا و هدف خودمان را حفظ کنیم.
از دیدگاه درمان شناختی ـ رفتاری (CBT) میدانیم آنچه ما را بیثبات میکند، همیشه خودِ اتفاق نیست؛ بلکه تفسیری است که از آن اتفاق داریم. بازسازی افکار فاجعهساز میتواند اضطراب را کاهش دهد و احساس توانمندی و کنترل ما بر شرایط را افزایش دهد.
از نگاه نظریه دلبستگی جان بالبی، تابآوری زمانی شکل میگیرد که درون خودمان یک «پایگاه امن» داشته باشیم؛ کسی یا تجربهای که به ما آموخته باشد دنیا ممکن است غیرقابلپیشبینی باشد، اما لزوماً خطرناک نیست.
در رویکرد روانپویشی، بحرانها میتوانند تعارضهای قدیمی و حلنشده را فعال کنند؛ اما در عین حال، اگر «من» بتواند تجربههای دردناک را بدون ازهمگسیختگی در خود یکپارچه کند، میتواند به تقویت آن کمک کند.
و علوم اعصاب نیز نشان میدهد که هر بار با یک موقعیت دشوار روبهرو میشویم و از آن عبور میکنیم، شبکههای مغزی مرتبط با تنظیم هیجان و تصمیمگیری میتوانند تقویت شوند.
ویکتور فرانکل این موضوع را با جملهای دقیق بیان میکند:
«وقتی دیگر نمیتوانیم یک موقعیت را تغییر دهیم، با چالشِ تغییر دادن خودمان روبهرو میشویم.»
تابآوری دقیقاً همین تغییر درونی در برابر چیزی است که بیرون از کنترل ماست.
یک آیه در کتاب مقدس مسیحیان نیز ارتباط عمیقی با این مفهوم دارد:
«با تمام دل خود بر خداوند توکل کن و بر عقل خویش تکیه مکن. در همه راههای خود او را بشناس، و او راههایت را هموار خواهد کرد.»
اعتماد، عدم قطعیت را از بین نمیبرد؛
اما میتواند در میانِ آن، مسیر را برای ما روشنتر و قابلتحملتر کند.
@tekegomshode🌱
Post #147
194
تکه گمشده Video
- ❤ 3