گاهی همدلی، اگر با آگاهی همراه نباشد، میتواند تبدیل به نقطهضعف ما شود.
آدمهای همدل معمولاً قبل از اینکه کسی را قضاوت کنند، سعی میکنند او را بفهمند:
«شاید حالش خوب نبوده…»
«شاید کودکی سختی داشته…»
«شاید منظورش این نبوده…»
«شاید من اشتباه برداشت کردم…»
و این توانایی برای درک کردن دیگران، بهخودیخود چیز ارزشمندی است.
اما یک مرز مهم وجود دارد:
فهمیدنِ دلیل یک رفتار، به معنی پذیرفتنِ آن رفتار نیست.
میتوانی بفهمی کسی از طرد شدن میترسد و در عین حال اجازه ندهی با ترسش تو را کنترل کند.
میتوانی زخمهای یک نفر را ببینی و در عین حال اجازه ندهی زخمش، به تو زخم بزند.
میتوانی بدانی چرا عصبانی است، اما توهین کردنش را توجیه نکنی.
و مهمتر از همه، میتوانی حرفهایش را بشنوی، اما رفتارهایش را هم ببینی.
چون گاهی آدمها میگویند:
«دوستت دارم.»
«قول میدهم تغییر کنم.»
«من فقط میترسم از دستت بدهم.»
اما سؤال مهم این نیست که چه میگویند؛ سؤال این است که چه چیزی را بارها و بارها تکرار میکنند.
یک آدم آگاه، فقط به حرفها گوش نمیدهد؛ الگوها را میبیند.
و شاید سختترین آدم برای یک فرد دستکاریکننده، کسی باشد که:
هم بتواند او را درک کند،
هم بتواند او را ببیند،
و با وجود درک کردنش، دیگر اجازه ندهد از او عبور کنند.
این یعنی بلوغ عاطفی:
«من تو را میفهمم؛
اما قرار نیست به خاطر فهمیدنت، خودم را نادیده بگیرم.»
همدلی بدون مرز، گاهی ما را در رابطهای نگه میدارد که باید از آن فاصله بگیریم.
اما همدلی همراه با آگاهی و مرزبندی، تبدیل به قدرت میشود.
تو میتوانی قلب مهربانی داشته باشی،
بدون اینکه درِ زندگیات را به روی هر رفتاری باز بگذاری. 🤍
اگر این متن برایت آشنا بود، شاید وقتش رسیده باشد از خودت بپرسی:
«من چند بار رفتار کسی را به خاطر اینکه دلیلش را میفهمیدم، بخشیدم؟»
پست هرگز جای درمان رو نمیگیره.
Post #109
248
تکه گمشده Video
- ❤ 7