چند بار تا به حال پروژکتور ذهنتان را روشن کردهاید و یک صحنهٔ ۱۰ ثانیهای از یک رفتار سرد یا پیام بیجواب را روی دیوارِ شب پرتاب کردهاید؟
نشخوار فکری دقیقاً مثل دستکاری کردنِ مداومِ زخمی است که تمام تلاشش را میکند تا ترمیم شود. ذهن ما در این لحظات شبیه موزهداری خسته میشود که شبها، مجسمههای شکستهٔ رفتارهای دیگران را گردگیری میکند، دورشان میچرخد و دنبال خطاهای پنهان میگردد.
اما حقیقتِ ساده این است: پخشِ تکراریِ یک فیلمِ تلخ، پایانِ آن را تغییر نمیدهد؛ فقط تماشاگرش را فرسوده میکند.
برای اینکه چراغ این سینمای تاریک را خاموش کنید و فرمان ذهن را دوباره به دست بگیرید:
تغییر جهتِ نورافکن: بهجای خیره شدن به سایههای تاریکِ «چرا آن رفتار را کرد؟»، نورافکن را روی خودتان بتابانید و بپرسید: «من همین حالا چطور میتوانم چترِ مراقبت روی روح خودم بگذارم؟»
به بند کشیدنِ شبحها روی کاغذ: افکار تا زمانی که در اتاقِ تاریکِ ذهن میچرخند، غولآسا و هولناکاند. وقتی آنها را روی کاغذ میآورید، جادویِ منفیشان باطل میشود؛ آنها فقط چند قطره جوهرِ بیخطر روی برگهاند.
قرارِ ملاقات با طوفان: به ذهنتان بگویید: «ساعت ۶ عصر، ۱۵ دقیقه فرصت داری تمام این پروندهها را روی میز بگذاری.» وقتی به ناآرامیها زمانِ مشخصی بدهید، دیگر تمامِ روز پاپیچِ قدمهایتان نمیشوند.
روح شما یک باغِ بارانخورده برای زیستن و آرامش است؛ آن را به دادگاهی متروکه برای محاکمهٔ رفتارهای گذرا تبدیل نکنید.
مریم سادات صادقی مالواجردی
روانشناس بالینی و طرحواره درمانگر
Post #101
235
- ❤ 5
- 👍 2