و ناگهان دیگر برایم مهم نبود دیده شوم،
درک شوم، جواب پیامم را بدهند، دوستم داشته باشند، دعوتم کنند یا دربارهام چه فکری میکنند.
نه اینکه آدمها دیگر برایم مهم نبودند؛
فقط دیگر آرامشم را به رفتارشان گره نزده بودم.
دیگر هر سکوتی را نشانهی بیارزشی خودم نمیدیدم،
هر فاصلهای را تفسیر نمیکردم
و برای ماندن کسی، خودم را کوچک نمیکردم.
فهمیدم قرار نیست همه مرا بفهمند،
همه دوستم داشته باشند
یا در همهی جمعها جایی داشته باشم.
و عجیب بود...
وقتی دست از جنگیدن برای دیدهشدن برداشتم،
بالاخره توانستم خودم را ببینم.
وقتی از نیاز به تأیید دیگران رها شدم،
صدای خودم را شنیدم.
و ناگهان همهجا آرام شد.
نه چون دنیا تغییر کرده بود؛
چون من دیگر برای آرام بودن،
نیاز نداشتم همهچیز مطابق میل من باشد.
شاید پیدا کردن خودت همین باشد:
یک روز بفهمی دیگر برای اثبات ارزشمندیات
به هیچکس نیاز نداری.
و آن روز،
خودت را پیدا میکنی. 🌱
پست هرگز جای درمان رو نمیگیره.
Post #100
332

- ❤ 5
- 👍 3
- 🕊 2