مائو بیشتر به چین خدمت کرد یا دنگ شیائوپینگ؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹مردم ایران در سالهای پایانی دهه ۶۰ هر هفته منتظر میماندند تا سریال «جنگجویان کوهستان» را ببینند. بسیاری هنوز این سریال را با لینچان و قلعه لیانگشانپو به یاد میآورند. این سریال را ژاپنیها در سال ۱۹۷۳ ساختند، اما داستان آن اقتباسی از رمان مشهور چینی «لب آب» بود. ماجرا در دوران سلسله سونگ میگذشت و داستان گروهی از یاغیان را روایت میکرد که در محلی به نام لیانگشانپو گرد هم میآمدند و با فساد و ستم مقامهای حکومتی میجنگیدند.
«جنگجویان کوهستان» ارتباطی با فعالیتهای مائو تسهتونگ نداشت و داستان آن به چند قرن پیش از ظهور کمونیسم در چین بازمیگشت. بااینحال، همین داستان قدیمی در سالهای پایانی زندگی مائو به موضوع یکی از کارزارهای سیاسی او تبدیل شد. مائو با پایان داستان مسئله داشت و معتقد بود که سونگ جیانگ، رهبر شورشیان، نباید عفو امپراتور را میپذیرفت و به خدمت حکومت درمیآمد. این برداشت در سال ۱۹۷۵ به کارزاری گسترده برای داستان کلاسیک «نقد لب آب» انجامید و خیلی زود از یک بحث ادبی فراتر رفت و به کشمکشهای سیاسی درون حزب کمونیست پیوند خورد.
🔹این ماجرا درست در همان مقطعی رخ داد که دنگ دوباره قدرت گرفته بود و میکوشید بخشی از آشفتگیهای انقلاب فرهنگی را سامان دهد. دغدغه این بود که آیا انقلاب باید همچنان ادامه پیدا کند یا چین باید به سوی ثبات، بازسازی و توسعه گام بردارد؟ چند سال بعد، با مرگ مائو و قدرت گرفتن دنگ شیائوپینگ، چین در عمل پاسخ متفاوتی به این پرسش داد: گام اول انقلاب برای تشکیل کشوری قدرتمند برداشته شد و اکنون نوبت توسعه بود.
دو رهبر و دو نگاه
🔹مائو تسهتونگ و دنگ شیائوپینگ دو رهبر با دو نگاه متفاوت به آینده چین بودند که هرکدام رد عمیقی بر تاریخ این کشور به جا گذاشتند اما هر کدام مسیری متفاوت را برگزیدند. مائو به انسان آرمانی نیاز داشت که منفعت شخصی را کنار بگذارد، برای جمع کار کند، دستور سیاسی را بر انگیزه اقتصادی مقدم بداند و با شور انقلابی بر محدودیت منابع غلبه کند. دنگ با انسان واقعیتر کنار آمد که به درآمد بیشتر واکنش نشان میدهد، برای سود بیشتر تلاش میکند، وقتی نتیجه کار خودش را میبیند بهرهوری بیشتری دارد و اطلاعات پراکندهاش میتواند از طریق قیمت و بازار به تصمیم اقتصادی تبدیل شود. مائو میخواست انگیزههای فردی را مهار کند تا انسان تغییر کند. دنگ به انگیزههای فردی میدان داد تا رفتار اقتصادی انسان تغییر کند.
🔹مائو معمار نظام حکمرانی قدرتمند چین بود و دنگ به یکی از معماران اصلی اقتصاد جدید چین تبدیل شد. دنگ برای ساختن چین ثروتمند، دولت انقلابی مائو را برنچید، بلکه بسیاری از ساختارهای سیاسی آن را حفظ کرد. اما برای افزایش رفاه جامعه، بخش بزرگی از قواعد اقتصادی مائو را تغییر داد. حزب باقی ماند. دولت مقتدر باقی ماند. کنترل سیاسی باقی ماند. اما کمونها عقب نشستند، فعالیت اقتصادی خصوصی گسترش یافت، کسب سود و ثروت مشروعیت بیشتری پیدا کرد، قیمتها اهمیت یافتند، سرمایه خارجی وارد شد و چین به تجارت جهانی پیوست. از همه مهمتر، بازار دیگر دشمنی ایدئولوژیک نبود و ابزاری بود که میشد از آن برای توسعه اقتصاد استفاده کرد.
🔹مائو قدرت سیاسی را در چین متمرکز کرد. دنگ بخشی از قدرت تصمیمگیری اقتصادی را غیرمتمرکز کرد. مائو کشوری ساخت که دیگران نمیتوانستند بهآسانی بر آن حکومت کنند. دنگ اقتصادی ساخت که دیگران نمیتوانستند بهآسانی آن را نادیده بگیرند. یکی مسئله حاکمیت را در مرکز توجه قرار داد و دیگری مسئله انگیزه را. یکی چین را بهعنوان یک قدرت سیاسی به جهان بازگرداند و دیگری جایگاه چین را بهعنوان یک قدرت اقتصادی دگرگون کرد.
🔹نتیجه این اقدامات و اصلاحات خیرهکننده بود. از سال ۱۹۷۸ به بعد، اقتصاد چین برای چند دهه بهطور متوسط بیش از ۹ درصد در سال رشد کرد و نزدیک به ۸۰۰ میلیون نفر از فقر شدید بیرون آمدند. مائو احتمالاً چنین چینی را بهسختی میتوانست تصور کند. کشوری که حزب کمونیست بر آن حکومت میکند، اما بزرگترین شرکتهای سرمایهداری جهان در آن تولید میکنند. به این ترتیب، شاید بتوان تفاوت میراث این دو رهبر را در یک جمله خلاصه کرد: مائو به چین قدرت داد و دنگ چین را ثروتمند کرد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
Post #10808
3.49K
هفتهنامه تجارتفردا چگونه چین از انقلاب مائو به اصلاحات دنگ رسید؟ 🔹مائو تسهتونگ چین را پس از سالها جنگ و آشوب یکپارچه کرد و پایههای حکومتی قدرتمند را بنا گذاشت، اما برنامههای اقتصادی و سیاسیاش، میلیونها چینی را به کام مرگ فرستاد. 🔹دنگ شیائوپینگ راه دیگری در پیش گرفت،…
- 👍 10
- ❤ 2