🔴 🚘چهار شیوهای که «خودرومحوری» زندگی ما را شکل میدهد!
✅ «خودرومحوری» فقط وجود تعداد زیاد ماشین در شهر نیست؛ سیستمی است که نظم جامعه، تصور ما از آزادی، خیابان، امنیت و حتی «زندگی خوب» را بهنفع خودش شکل داده است. تا وقتی فقط با پیامدهای عینی خودرو مثل مرگومیر جادهای یا آلودگی برخورد کنیم و خودِ نظام خودرومحور را به پرسش نکشیم، این نظام راههای تازهای برای ادامه سلطهاش پیدا میکند؛ از خودروهای برقی و خودروهای خودران گرفته تا رؤیای جابهجایی هوایی.
۱. خودرومحوری معنای خیابان را عوض کرده و تعیین میکند کدام مرگها «قابل قبول» شمرده شوند.
تکاندهندهتر از تعداد انسانهایی که هر سال در نظام حملونقل خودرومحور کشته میشوند، این باشد که بسیاری از ما این مرگها را بهایی طبیعی برای سرعت، راحتی، کارایی و آزادی حرکت میدانیم؛ نوعی معادله ذهنی که در آن منافع ظاهری ماشین (سرعت، هیجان، راحتی و ...) سنگینتر از خشونتی شمرده میشود که در سوی دیگر معادله قرار دارد. مرگ در خیابان هم کمکم «تصادف» نام گرفت! نه نتیجه طبیعی و ساختاری طراحی خطرناک، سرعت بالا و بیرونراندن زندگی انسانی از فضای عمومی. فرهنگ خودرو به مردم وعده داد که ماشین آزادی میآورد: آزادی رفتن به هرجا، حق سرعت، و دسترسی به «زندگی خوب». همین پیامها، در طول زمان، مردم را وادار کرد خشونت جادهای را امری عادی و اجتنابناپذیر بپذیرند؛ گویی خیابان جایی است که میشود در آن کشته شد، بیآنکه قتلی رخ داده باشد.
۲. خودرومحوری میراث خشونت خود و زندگی قربانیانش را پاک میکند.
جوامع برای قربانیان جنگ، ترور و شکلهای دیگر خشونت بنای یادبود میسازند، مراسم برگزار میکنند و نامها را ثبت میکنند. اما کسانی که در تصادفهای رانندگی کشته میشوند، بهندرت چنین جایگاهی در حافظه عمومی دارند. مرگ آنها اغلب در چند خط خبر پلیسی خلاصه میشود؛ خبری کوتاه، خشک و معمولاً بر پایه گزارشهایی که خودشان هم مسئلهدارند. خشونتی که نه فقط بدنها، بلکه دانستن و بهیادآوردن را هدف میگیرد. صحنه تصادف سریع پاک میشود؛ نشانههای مرگ از خیابان جمع میشود و رسانهها بهجای پرسیدن از علتهای ساختاری، مرگ را به یک واقعه گذرا و بیریشه تبدیل میکنند.
۳. خودرومحوری ما را قانع میکند که مشکل ناشی از ماشین با ماشینهای بیشتر حل میشود.
هیچ کشوری فقط با ایمنتر کردن خودروها نتوانسته به مرگومیر جادهای پایان دهد. با این حال، صنعت خودرو و دولتهایی که از آن حمایت میکنند، بارها وعده دادهاند که فناوری بعدی مشکل را حل خواهد کرد: امروز خودرو برقی، خودرو خودران یا هوش مصنوعی بهعنوان نسخه نجاتبخش عرضه میشود. در این روایت، تعریف محدود «زندگی خوب» تغییر نمیکند. فقط میگویند میتوانیم جزئیات را اصلاح کنیم: سوخت فسیلی را عوض کنیم، راننده را با هوش مصنوعی جایگزین کنیم، یا خودرو را کمی ایمنتر بسازیم. مسئله این است که تمرکز بیش از حد بر «راهحل فناورانه» میتواند توجه را از راهحلهای سادهتر و اثباتشدهتر منحرف کند: کاهش سرعت، طراحی خیابان برای انسان، حملونقل عمومی، پیادهروی، دوچرخه، و بازپسگیری فضای شهری از خودرو.
۴. خودرومحوری ما را قانع میکند که اصلاً وجود ندارد و فقط افراد مقصرند.
شاید پنهانترین بخش خودرومحوری این باشد که بسیاری اصلاً آن را بهعنوان یک نظام نمیبینند؛ حتی کسانی که با مرگومیر جادهای، آلودگی یا بیعدالتی حملونقل مخالفاند. فرهنگ خودرو آنقدر در زندگی روزمره جا افتاده که به چیزی شبیه «ابرابژه» تبدیل شده است: نیرویی عظیم، همهجا حاضر و چنان گسترده که فهم کامل آن دشوار است، با اینکه تقریباً بر همه چیز اثر میگذارد؛ بر اینکه چگونه حرکت میکنیم، کجا زندگی میکنیم، چه چیزی را آزادی مینامیم و چه کسی را در خیابان «مزاحم» میدانیم. نظامی که فضا را اشغال میکند، سلسلهمراتبی میان «انسان خودرودار» و «انسان بیخودرو» میسازد، و بعد خشونت حاصل از آن را به رفتار چند فرد با برچسب «خطای انسانی» تقلیل میدهد.
✅مواجهه جدی با این سلطه خودرویی، یعنی بازتصور کل نظام جابهجایی؛ یعنی قرار دادن ایمنی، آسایش و کرامت آسیبپذیرترین کاربران در بالای سلسلهمراتب و بازگرداندن فضایی که خودرو از شهر و زندگی انسانی گرفته است.
🌐این متن خلاصهای فشرده از یادداشت Kea Wilson از مقالهای به این آدرس است:
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/17450101.2021.
کانال تلگرام و اینستاگرام:
@TehranActiveMobility
Post #183
4.45K