یه جایی از مسیر، پزشکی تبدیل میشه به نوع نگاهت به آدمها، به زندگی، به مرگ و حتی به مسئولیتی که در قبال جان یک نفر داری.
برای همین، بعد از یه هفتهی شلوغ و خستهکننده، بعضی وقتها بد نیست چند ساعت از فضای درس و جزوه فاصله بگیری و یه سریال پزشکی ببینی؛ سریالی که فقط دربارهی بیماری و درمان نباشه و یه چیزایی از خودِ پزشکی و آدمهایی که توش زندگی میکنن بهت نشون بده.
این بار منتوسینما رفته سراغ یکی از شناختهشدهترین سریالهای پزشکی:
سریال دکتر خوب | The Good Doctor 🎬
داستان سریال دربارهی دکتر شان مورفیه؛ یک رزیدنت جراحی بااستعداد که به اوتیسم و سندرم ساوانت مبتلاست و حافظه و توانایی فوقالعادهای در به خاطر سپردن جزئیات داره. شان وارد بیمارستان سنت بوناونتور میشه؛ جایی که علاوه بر تلاش برای نجات جان بیماران، باید مدام با تردیدها، موانع و پیشداوریهای اطرافیانش هم روبهرو بشه.
اما چیزی که برای من این سریال رو جذاب میکنه، فقط توانایی پزشکی شان نیست؛ پشت خیلی از تصمیمها و تلاشهاش، یک دلیل شخصی و عمیق وجود داره:
«روزی که بارون بوی بستنی میداد، خرگوشم جلوی چشمم به بهشت رفت.شاید همین جمله یکی از قشنگترین قسمتهای سریال باشه؛ اینکه پشت عنوان «پزشک» فقط دانش و مهارت نیست، بلکه داستان آدمهایی هست که دوست داریم نذاریم سرنوشتشون مثل بعضی از آدمهای زندگی خودمون تموم بشه.
روزی که لولههای مسی ساختمون قدیمی بوی غذای سوخته میداد، برادرم جلوی چشمم به بهشت رفت.
نتونستم نجاتشون بدم... غمگینه.
هیچکدومشون فرصت بزرگ شدن پیدا نکردن.
باید بزرگ میشدن. باید بچههای خودشونو داشتن و دوستشون میداشتن.
و من میخوام اینو برای بقیه ممکن کنم.»
— دکتر شان مورفی
اگه هنوز The Good Doctor رو ندیدی، شاید این هفته وقت خوبی باشه که شروعش کنی.
#mentocinema
Telegram | Instagram | bale